آمدن امام به مكه و رفت و آمد مردم نزد وى و ازدحام آنان در مجلس امام و اجماع آنان بر تكريم آن حضرت ، آگاه كرد و به وى خبر داد كه اين مسأله ، خطرى براى دولت اموى به وجود مىآورد .
( 1 )
اضطراب يزيد
يزيد ، هنگامى كه خبرهاى امتناع حضرت حسين عليه السّلام از بيعت با وى و مهاجرتش به مكه و اينكه آن را مركزى براى دعوت خود قرار داده ، و مردم عراق هيأتها و نامههايى براى بيعت به آن حضرت فرستادهاند ، به وى رسيد ، به شدت مضطرب گشته ، نامهاى به « عبد اللّه بن عباس » نوشت كه متن آن چنين است :
( 2 ) « اما بعد : عموزادهات حسين و دشمن خدا ، فرزند زبير از بيعتم خوددارى نموده و به مكه پيوسته و در كمين فتنهاند و خود را در معرض هلاكت افكندهاند ، اما پسر زبير : وى بر خاك فنا مىافتد و فردا كشتهء شمشير خواهد بود اما حسين :
مىخواستم در مورد وى به شما اهل بيت ، عذر آورده باشم ، شنيدهام كه افرادى از شيعيانش از اهل عراق به وى نامه مىنويسند و او با آنها مكاتبه مىنمايد ، آنان وى را وعدهء خلافت مىدهند و او به آنان وعدهء امارت ، شما مىدانيد كه ميان من و شما چه وصلتى وجود دارد و چه حرمتى و چه نتايج خويشاوندى كه حسين آن را قطع نموده ناديده گرفته است ، تو رهبر اهل بيت خود و سرور سرزمين خويش هستى ، پس با وى ديدار كن و او را از تلاش در فتنه بازگردان ، پس اگر از تو بپذيرد و برگردد ، نزد من امان و كرامت فراوان خواهد داشت و براى وى جارى مىكنم آنچه را پدرم براى برادرش جارى مىساخت و اگر بيشتر بخواهد ، هر چه را بخواهد براى وى ضمانت كن من تضمين تو را انجام مىدهم و برايش