نمىكرد ، بلكه خواهان سلطنت و قدرت بود ، « عبد اللّه بن عمر » اين مطلب را هنگامى اظهار داشت كه همسرش بر او اصرار مىكرد كه با وى بيعت نمايد و از طاعت و تقواى او برايش ياد مىكرد ، پس به وى گفت : « تو آن قاطرهاى معاويه را نديدهاى كه با آنها به حج مىرفت و خاكسترى رنگ بودند ؟ ابن زبير ، غير از آنها را نمىخواهد » « 1 » .
( 1 ) به هر حال ، براى فرزند زبير ، چيزى از موضوع حضرت حسين عليه السّلام ، سنگينتر نبود ، زيرا مىدانست با وجود حضرت حسين عليه السّلام كسى با وى بيعت نمىكند ؛ زيرا آن حضرت فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و در روى زمين ، كسى با وى همتا و برابر نبوده است ، آن گونه كه « ابن كثير » مىگويد « 2 » .
( 2 ) « اوكلى » نيز بر اين امر تأكيد مىنمايد و مىگويد « فرزند زبير كاملا دريافته بود مادام كه حسين عليه السّلام در قيد حيات باشد ، همهء تلاشهايش بيهوده خواهد بود ولى اگر گزندى به وى برسد ، راه خلافت برايش آماده خواهد شد » .
پسر زبير ، به امام پيشنهاد مىكرد كه به سوى عراق برود تا از او راحت شود . وى به آن حضرت مىگفت : « چه چيزى تو را از شيعيانت و شيعيان پدرت بازمىدارد ؟ به خدا ! اگر من مانند آنها را داشتم ، به هيچ جايى جز به سوى آنها نمىرفتم ! » « 3 » .
فرزند زبير ، دلسوز امام نبود و در اظهار عقيده براى آن حضرت ، اخلاص
هامش
( 1 ) المختار ، ص 95 .
( 2 ) البداية و النهاية 8 / 151 . و در وسيلة المآل ، ص 185 آمده است : وجود حسين ، بر پسر زبير سنگين بود ؛ زيرا مردم حجاز ، مادام كه حسين عليه السّلام در منطقه بود با وى بيعت نمىكردند و با وجود حسين ، آنچه را از آنها مىخواست ، برايش مهيّا نمىگرديد .
( 3 ) ذهبى ، تاريخ اسلام 4 / 170 ، ( اول حوادث سال 60 ) .