معاويه ، به حيلهگرى پرداخت و به وى گفت : « اينكه گفتى پدرت از پدرش بهتر است ، راست گفتهاى ، به خدا سوگند ! عثمان از من بهتر است و اينكه گفتى مادرت بهتر از مادرش مىباشد ، براى زن كافى است كه در خانهء قومش باشد و شوهرش او را بپسندد و فرزندش نجيب گردد . و اما گفتهات كه تو بهتر از يزيد هستى ، به خدا ! خوشحال نمىشوم اگر به جاى يزيد به اندازهء ظرفيّت غوطه « 1 » مانند تو طلا داشته باشم . و اينكه گفتهاى شما مرا حاكم ساختيد و معزول ننموديد ، شما مرا حكومت نداديد ، آنكه مرا حكومت داد ، كسى است كه از شما بهتر است ، عمر بن خطاب و شما مرا باقى گذاشتيد و من براى شما بد حاكمى نبودهام . به گرفتن انتقام شما برخاستم و قاتلان پدرتان را كشتم و امر خلافت را در خاندانتان قرار دادم فقيرتان را ثروتمند ساختم و فرومايهتان را بلند مرتبه نمودم . . . » .
يزيد نيز با وى سخن گفت و او را راضى ساخت و او را والى خراسان قرار داد « 2 » .
( 1 )
2 - مروان بن حكم
« مروان بن حكم » بيعت يزيد و مقدم نمودن وى بر خودش را محكوم كرد ؛ زيرا او بزرگسال امويان و پيشواى آنان بود . پس به او گفت : « اى فرزند ابو سفيان ! راستى كن و از امير قرار دادن كودكان ، آرامگير و بدان كه تو در ميان قومت
هامش
( 1 ) غوطه ( به ضم عين و فتح طا ) فرو رفتن در آب ، در فارسى ، غوته و ناغوش و باغوش هم گفته شده ( فرهنگ عميد ) .
( 2 ) وفيات الاعيان 6 / 348 .