( 1 ) « جاحظ » مىگويد : « هرگاه پيشتازى در اسلام و تقدم در آن ، ياد شود ، هرگاه از قيام و دفاع از اسلام سخن به ميان آيد ، هرگاه از آگاهى در دين چيزى گفته شود و هرگاه زهد در امورى كه مردم بر سر آنها با يكديگر جدال داشتهاند ، حرفى زده شود ، هيچ شخصى بر روى زمين كسى را با همهء اين صفات ، جز على نمىشناسد » « 1 » .
( 2 ) « حسن بصرى » مىگويد : « به خدا ! ديروز ، مردى از ميان شما رفت كه تيرى اصابتكننده از تيرهاى خداى عزيز و جليل بود ، پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كشتيبان اين امت و صاحب شرف و فضيلت آن و خويشاوند نزديك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه نه از فرمان خدا بيزار مىگشت و نه مال خدا را به يغما مىبرد ، تلاشهايش را به قرآن تقديم كرد و قرآن وى را به باغهايى پرثمر و بوستانهايى پربار وارد ساخت ، همانا او على بن أبي طالب است » « 2 » .
( 3 ) با لعنتهايى كه معاويه و واليانش بر امام نثار مىكردند ، فضيلتهاى آن حضرت را آشكار ساختند ؛ زيرا امام به عنوان درخشندهترين صفحهء تاريخ همهء انسانيّت براى مردم آشكار شد و براى جامعه مشخص گرديد كه آن حضرت ، نخستين منادى حقوق انسان و نخستين پايهگذار عدالت اجتماعى در زمين بود .
سالها و قرنها ، سپرى گرديد و نشانههاى آن دولتهايى كه با امام در ستيز بودند .
- خواه بنى اميّه و خواه بنى عباس - ، در هم كوبيده شدند و اثرى از آنها بر جاى نماند . امام عليه السّلام تنها كسى است كه بر بالاى قلهء مجد و عظمت باقى ماند ؛ زيرا وى ، نخست پرچمدار انسانيّت و بلندمرتبهترين پيشواى آن است . حكومت
هامش
( 1 ) الاسلام و الحضارة العربية 2 / 145 .
( 2 ) ابن مغازلى ، مناقب ، حديث 69 .