( 1 ) امام حسين عليه السّلام تبسم نمود و به او فرمود : اى اعرابى ! كلامى را بر زبان آوردى كه جز عالمان آن را در نيابند .
اعرابى به او گفت : از اين بيشتر نيز مىگويم ، آيا تو به قدر سخنم مرا پاسخ مىگويى ؟
حضرت حسين عليه السّلام به او فرمود : هر چه مىخواهى بگو ، من تو را پاسخگو هستم .
گفت : من بدوى هستم و بيشتر گفتههايم شعر است كه ديوان عرب باشد .
حضرت فرمود : هر چه مىخواهى بگو ، من تو را پاسخ مىگويم .
( 2 ) آن اعرابى به سرودن شعر آغاز نمود و گفت :
هفا قلبى الى اللهو * و قد ودع شرخيه
و قد كان انيقا * عصر تجرارى ذيليه
عيالات و لذات * فيا سفيا لعصريه
فلما عمم الشيب * من الرأس نطاقيه
و أمسى قد عنانى * منه تجديد خضابيه
تسليت عن اللهو * و ألقيت قناعيه
و فى الدهر أعاجيب * لمن يلبس حاليه
فلو يعمل ذو رأى * أصيل فيه رأييه
لالفى عبرة منه * له فى كر عصريه
« دل من به سوى لهو مىشتابد در حالى كه دوران جوانى را وداع گفته است » .
« در حالى كه در روزگار جوانيش ، بسيار شاداب بوده است » .
« عيالها بود و لذتها كه چه روزگارى بود » .