نبود ، هرگز كسى خداوند را نمىشناخت . و فرمود : رسول خدا ( ص ) فرمودند :
« كل مولود يولد على الفطرة »
؛ يعنى شناخت خداوند به عنوان آفريدگارش . همچنين آيهء
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ
« 1 » بر همين فطرت دلالت دارد . راغب در مفردات در اشاره به فطرتگويى به سخن امام صادق ( ع ) نظر دارد كه مىگويد : « اين كه گفته است فطرت الهى كه انسانها بر آن آفريده شدند ، اشارهاى است از جانب خداوند به معرفت خود كه در انسانها آفريده است ؛ و فطرة اللّه يعنى در او توانايى شناخت ايمان تثبيت شده است ، كه در آيهء
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ
. . . به آن اشاره شده است .
علّامه طباطبايى به تفصيل دربارهء فطرت سخن گفته است و مطالبى ارزشمند دربارهء آن آورده ، مىگويد : اسلام دين فطرت ناميده شده است ؛ چون فطرت انسانى آن را اقتضا مىكند و به سوى آن هدايت مىشود . بدان جهت اسلام ناميده شد ؛ چون در اين دين بنده تسليم ارادهء خداوند است . مصداق اراده ، كه صفت فعل است ، آن است كه جامع علل تشكيل شده در خصوص آفرينش انسان و مقتضيات آفرينش عام در پرداختن يا ترك فعل است . فرموده است :
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ
« 2 » ؛ و دين خدا ناميده شده است ؛ چون آن دينى است كه خداوند از بندگانش انجام يا ترك فعلى را مىخواهد . راه خدا ناميده شده است ؛ چون راهى است كه خداوند براى انسان خواسته تا با پيمودن آن به كمال و سعادتش برسد .
فرمود :
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً
« 3 » .
انسان با ديگر انواع مثل حيوان و نبات و . . . به خاطر گستردگى نياز تكوينى و فراوانى نواقص وجودىاش ، متفاوت است و به تنهايى قادر به رفع نيازهاى زندگى نيست ؛ يعنى انسان تنها زندگى انسانىاش كامل نيست ، بلكه به جمع خانوادگى و جمع مدنى نيازمند است كه با ازدواج و همكارى با ديگران به اجتماع مىرسد . و همه با تمام نيروىشان كه براى
هامش
( 1 ) - لقمان ( 31 ) آيهء 25 : و اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است ، مسلما خواهند گفت :
« خدا » .
( 2 ) - آل عمران ( 3 ) آيهء 19 : در حقيقت ، دين نزد خدا همان اسلام است .
( 3 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 45 : همانان كه [ مردم را ] از راه خدا بازمىدارند و آن را كج مىخواهند .