از قلب است ؛ يعنى انسان شقى و سعيد به آنچه كه در قلب و فطرتشان هست ، فرود مىآيند و ساكن مىشوند . »
ابن ابى الحديد سخن امام ( ع ) را در خطبهء ديگرى كه مىفرمايد : « پيامبرانش را به سوى آنها مبعوث كرد و پياپى پيامبرانى براى آنها فرستاد تا پيمان فطرت از آنها بگيرند و نعمت فراموش شدهاش را به يادشان آورند . . . » چنين شرح مىكند : « اين اشارهاى است به آنچه كه اهل حديث در تفسير آيهء
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى
« 1 » مىگويند ؛ وقتى كه معرفت و شناخت خداوند و ادلّهء توحيد و عدل در عقلها تثبيت شده است و خداوند پيامبرانش را فرستاده است تا آن امر ذاتى در عقلها را تأكيد نمايند . اين همان فطرت است كه در حديث
« كل مولود يولد على الفطرة »
آمده است .
در كافى آمده استكه زرارة از امام صادق ( ع ) دربارهء آيهء
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
« 2 » پرسيد . فرمود : همگى را بر توحيد آفريده است . عبد اللّه همين آيه را بر امام صادق ( ع ) خواند و از ايشان پرسيد : فطرت چيست ؟ فرمود : « اسلام ، خداوند وقتى آنها را مىآفريد پيمان توحيد از آنان گرفت . فرمود :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 3 » كه مؤمن و كافر مورد اين خطاب قرار دارند . » بار ديگر زرارة از آيهء
حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ
« 4 » پرسيد . فرمود : حنفيّت از فطرتى است كه انسانها بر آن آفريده شدند و در آفرينش خداوند تغيير و تبديل راه ندارد ؛ آنها را بر شناخت خودش آفريد . باز از آيهء
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ
« 5 » . . . پرسيد . فرمود : « از پشت آدم ( ع ) نسل او را تا قيامت بيرون آورد و همچون ذرّه بودند و خود را بر آنها معرفى كرد و نماياند ؛ و اگر اين
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 172 : و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ، ذريّه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : چرا .
( 2 ) - روم ( 30 ) آيهء 30 : با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است .
( 3 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 172 : آيا پروردگار شما نيستم ؟
( 4 ) - حج ( 22 ) آيهء 31 : در حالى كه گروندگان خالص به خدا باشيد نه شريكگيرندگان براى او .
( 5 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 172 : و هنگامى كه پروردگارت از فرزندان آدم برگرفت . . . .