تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
أحوط براي محيى دوم استيذان از ورثه ومصالحه با آنان است واما زمينى را كه اضافه كرده ملك أو است ، بلا اشكال .
س : ولد الزنا از ارث محروم است اما ولد ولد ونوه‌هاى أو چطور ، آيا آنها هم محرومند ؟ ج : قدر متيقن خود أو است وبعيد نيست كه عمومات ارث ، ولد ولد را شامل شود .
س : شخصي عيال دائمي خود را طلاق داده وسپس زوجه ديگرى اختيار كرده وعقد مىكند سپس فوت كرده ، حال وصى أو علم اجمالي دارد كه يا طلاق أولى باطل بوده ويا عقد زوجه دومى ، وظيفة أو نسبت به ارث چيست ؟ ج : پس از تعارض اصالة الصحة در عقد وطلاق به جهت علم اجمالي ، أصل محكوم جارى مىشود وآن استصحاب زوجيت أولى است واستصحاب زوجيت دومى وعلم اجمالي منحل مىشود پس زوجه أولى ارث مىبرد نه دومى .
س : زن پس از مرگ شوهر ادعا مىكند زوجه دائمي أو است وورثه مىگويند : زوجه انقطاعى است حكم مسأله را بيان فرمائيد ؟ ج : أصل زواج مقطوع است بين طرفين ونزاع در قيد اجل وعدم اجل است وأصل عدم ذكر اجل است پس قول زن مقدم است .
متفرقات : س : هر گاه دكتر تشخيص دهد كه حمل براي مادر زيان دارد واگر در شكم بماند يا هر دو مىميرند يا يكى از آن دو آيا جايز است سقط جنين ؟ ج : قتل نفس محترمه جايز نيست وتقيه در قتل جريان ندارد واين مسأله با حفظ نفس فرق دارد . بله اگر قبل از ولوج روح باشد واطمينان از گفته دكتر حاصل شود به اين كه در صورت بقاء حمل مىميرد جايز است .
س : آيا جايز است شخص لوله‌هاى رحم را ببندد هر گاه دكتر تشخيص دهد حمل