تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
صلح صلح آن است كه انسان با ديگرى توافق كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك أو كند ، يا از طلب يا حق خود بگذرد كه أو هم در عوض ، مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به أو واگذار نمايد يا از طلب يا حقي كه دارد بگذرد .
( 1712 ) بنا بر اظهر ، صلح عقد مستقلى است ودر احكام وشرايط ، تابع ساير عقود نيست ، وفرقى نمىكند كه صلح بعد از نزاع انجام گيرد ويا أصلا نزاعي در بين نباشد ، بنا بر اظهر ، ولى لازم است در عقد صلح حرامى را حلال ويا حلالى را حرام نكنند ، كه در اين صورت صلح ، صحيح ونافذ نيست .
( 1713 ) دو نفر كه چيزى را با يكديگر صلح مىكنند ، بايد بالغ وعاقل باشند وكسى آنها را مجبور نكرده باشد وقصد صلح داشته باشند وحاكم شرع هم آنان را از تصرف در اموالشان جلوگيرى نكرده باشد .
( 1714 ) لازم نيست صيغه صلح به عربى خوانده شود ، بلكه با هر لفظ يا فعلى كه بفهماند با هم صلح وسازش كرده اند صحيح است
( 1715 ) اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را با ديگرى صلح كند در صورتي صحيح است كه أو قبول نمايد .
( 1716 ) اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند وطلبكار أو نداند ، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند ، مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد وطلب خود را به ده تومان صلح نمايد ، زيادى براي بدهكار حلال نيست ، مگر آن كه مقدار بدهى خود را به أو بگويد وأو را راضى كند ، يا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مىدانست ، باز هم به آن مقدار صلح مىكرد .