و كنّا فى الخروج بجمع شمل * رجعنا خاسرين مسلّبينا
ما به هنگام خروج مجتمع و به يكديگر پيوسته بوديم ولى اكنون زيان ديده و دزد زده و بىكس برگشتهايم .
و كنّا فى امان اللّه جهرا * رجعنا بالقطيعة خائفينا
ما به روشنى و وضوح در امان خدا بوديم ولى ترسان و گسسته و بريده برگشتهايم .
و مولانا الحسين لنا انيس * رجعنا و الحسين به رهينا
به هنگام رفتن ، سرپرستمان حسين همراهمان بود ولى اكنون بدون حسين آمده او در آنجا گرفتار است .
فنحن الضّائعات بلا كفيل * و نحن النّائحات على اخينا
ما ( زنان و كودكانى ) بىسرپرست و تباه شدهايم و بر برادرمان نوحهگر و گريانيم .
ألا يا جدّنا قتلوا حسينا * و لم يرعوا جناب اللّه فينا
اى جدّمان ، آنان حسين را كشتند و خدا را در مورد ما رعايت نكرده از او نترسيدند .
ألا يا جدّنا بلغت عدانا * مناها و اشتفى الاعداء فينا
اى جدّ بزرگوار ! دشمن به آرزوى خود رسيد و دشمن تشفّى خاطر پيدا كرد .
لقد هتكوا النّساء و حمّلوها * على الاقتاب قهرا اجمعينا
به زنان توهين كرده آنان را به زور بر روى چوبههاى محمل و كجاوه سوار كردند .
البتّه اشعار طولانى است و ما به خاطر آنكه مطلب به درازا نكشد ، از ذكر تمام آنها صرف نظر كرديم .