كرده به بيراهه مىافتد و در عين حال مىكوشد كه خود را به مقصد برساند و با اطمينان هر چه تمامتر بر تلاش خود مىافزايد . ديگرى راه را درست پيدا كرده در راه حركت مىكند ولى به كندى و آهستگى راه مىرود . معلوم است كه اولى به مقصد نمىرسد و هر چه بر شتاب خود بيفزايد ، از راه دور تر مىشود و دومى خلاصه به مقصد خواهد رسيد ، هر چند با زحمت و مشقّت باشد . مثال شيعه با مخالفينش بدين گونه مىباشد ، نه به گونهاى كه استاد [ مطهرى ] رحمه اللّه مثال زده است .
در اينجا دو مطلب باقى ماند :
( 1 ) اوّل آنكه به نظر من مرحوم استاد شهيد مطهّرى رحمه اللّه با آن شناختى كه از ميزان تحقيق و كاوش ايشان در زمينهء معارف الهى و فلسفهء دينى داشتهام و تعمّق و تدبّرى كه از ايشان سراغ دارم ، بعيد است كه اين روايات را نديده و با اين رواياتى كه زينتبخش مجموعههاى حديثى است ، برخورد نكرده باشند . چگونه مىتوان گفت اين احاديث را نديدهاند با اينكه برخى از اينها را در كتاب ارزندهء خود « جاذبه و دافعهء على عليه السّلام » آورده در بخش اوّل كه سخن از نيروى جاذبه حضرت على عليه السّلام است در صفحات 35 تا 104 به طور مفصّل شرح داده از نقش محبّت در تكوين شخصيّت انسانى بحث كردهاند . امّا ايراد اين نظريّه در اين مسأله ، ناشى از روح اصلاح طلبى و خيرخواهى اجتماع اسلامى ايشان است كه مىخواهند جامعه اسلامى بر اساسى صحيح استوار باشد و از اين رو ، چنين به نظرشان آمده كه تنها راه اصلاح همين مطلبى است كه ايشان متذكّر شده و از لوازم منفى آن كه با عقيدهء ايشان منافات دارد ، غفلت ورزيدهاند و من آنچه كه از ايشان سراغ دارم ، آن است كه ايشان در محبّت خاندان پيامبر فانى و به حبل ولاى محكم ايشان متمسّك بودهاند .
دوم : به برادران خود كه دوستدار خاندان پيامبرند ، سفارش مىكنم كه اين اخبار و احاديث را وسيلهاى براى غرور و عجب خود نگيرند و اين روايات موجب جرأت و جسارت آنان بر معصيت پروردگار نشود ، بلكه بر آنان است كه تقوا را پيشهء خود ساخته راه تلاش و كوشش را در پيش گيرند و به امير المؤمنين و حضرت زهرا و اولاد معصومين آنان سلام اللّه عليهم أجمعين اقتدا نمايند ، چه آنان الگوى كامل انسانيّت و
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 847
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٨٤٧