( 1 )
فاستجادت له السيوف بصفّي - * ن و جرت يوم الطفوف قناها
در صفّين شمشيرها به روى او كشيدند و در كربلا نيزههايشان بر روى آنان نشانه رفت .
لو تمكّنت بالطفوف مدى الد - * هر لقبّلت تربها و ثراها
اگر دستم به كربلا برسد و امكان زيارت نصيبم شود تا هر زمان كه به درازا كشد تربت و خاكش را خواهم بوسيد .
أدركت ثارها أميّة بالنا - * ر غدا في معادها تصلاها
بنى اميّه انتقام خود را گرفتند و فرداى قيامت به رو در آتش در خواهند افتاد .
أشكر اللّه أنّني أتوالى - * عترة المصطفى و أشنى عداها
خدا را سپاس مىگزارم كه خاندان مصطفى را دوست دارم و دشمنانشان را دشمن دارم .
ناطقا بالصواب لا أرهب الأع - * داء في حبّهم و لا أخشاها
به درستى سخن مىگويم و در دوستى آنان از دشمنان بيم و ترسى ندارم .
نح بها أيّها الجذوعيّ و اعلم - * أنّ إنشادك الّذي أنشأها
اى « جذوعى » بر آن حضرت نوحهسرايى كن ! و بدان كه شعرى كه دربارهء آن حضرت مىسرايى ،
لك معنى في النوح ليس يضاهي - * و هي تاج للشعر في معناها
تو را در آن مقصودى است كه همتا ندارد كه آن تاج شعر در معنايش مىباشد .
قلتها للثواب و اللّه يعطي ال - * أجر فيها من قالها و رواها
تو اين شعر را براى اجر و پاداش الهى گفتهاى و خداوند اجر و پاداش گوينده و راوى آن را خواهد داد .
مظهرا فضلهم بعزمة نفس - * بلغت في ودادهم منتهاها
با تصميم و عزم جان و روانى كه در دوستى با آنان به منتها رسيده ، فضيلت ايشان را آشكار كرده است .
فاستمعها من شاعر علويّ - * حسنيّ في فضلها لا يضاهى
اين شعر را از شاعرى علوى و حسنى بشنو كه در فضيلت آن ، همانندى نيست !