او را به خاك سپرديم . عمر گفت : يا ابو بكر ! من به تو نگفتم كه ايشان چنين خواهند كرد . مقداد گفت : فاطمه وصيّت چنين كرد كه شما بر جنازهء او نماز نخوانيد . عمر دست برآورد و بر سر و روى مقداد زد و او را چندان بزد كه خسته شد . مردم كه حاضر بودند او را خلاص كردند ، مقداد برابر ايشان بايستاد و گفت : دختر رسول خدا از دنيا رفت و خون از پشت و پهلوى او مىرفت ، به سبب ضرب شمشير و تازيانهاى كه شما بر او زديد و من پيش شما حقيرتر از على و فاطمه مىباشم . باز در همان كتاب آمده كه عقيل به آنها گفت : به خدا سوگند شما شديدترين مردم از لحاظ حسادت و دشمنى نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و خاندانش مىباشيد . شما ديروز او را كتك زديد و از دنيا رفت در حالى كه پشتش خونى بود . « 1 »
( 1 ) 19 - معاوية بن ابى سفيان در جواب نامهء محمّد بن ابى بكر كه در آن از فضايل امير المؤمنين ياد كرده معاويه را از مخالفت با آن حضرت بر حذر داشته چنين مىنويسد : تو در نامهات از فضايل على ياد كرده فضايل خاندان خودت را به ديگران منتقل ساختهاى . آرى ما و پدرت در دوران زندگى پيامبرمان حقّ پسر ابى طالب را بر خود لازم مىدانستيم و فضل و برترى او بر ما آشكار بود . هنگامى كه خداوند براى پيامبرش آنچه را كه نزد خودش هست برگزيد وعدهء خود را براى او تمام كرده دعوتش را آشكار و حجّتش را روشن و برّا ساخت و او را به سوى خود برد ، پدرت و فاروقش نخستين كسانى بودند كه او را كنار گذاشته و با او مخالفت كردند و بر اين مطلب با يكديگر هماهنگ شده كار را پيش بردند . على را به خويشتن فراخواندند و او از همكارى با آنان خوددارى كرده با آنان مخالفت نمود و آنان هم غمها و اندوهها را بر او وارد ساختند . « 2 »
هامش
( 1 ) كامل بهايى ، شيخ عماد الدين طبرى ، ص 313 ، طبرى اين كتاب را پس از مناقب الطاهرين كه در تولّى است تأليف نموده و كامل در سال 675 تأليف شده است . براى اهمّيّت كتاب رجوع شود به فوائد الرضويّة ، محدّث قمى ، ص 111 .
( 2 ) ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 3 ص 190 .