سرخى مشاهده كرد .
( 1 ) 27 - بعد از آن كه ابو لؤلؤ به پسر خطاب خنجر زد ، به حضرت على عرض كرد : اى امير المؤمنين ، من اين مرد را زدم و شكمش را دريدم . حضرت با شنيدن اين موضوع اشكش جارى شده و به شدّت گريست و آرزو كرد كه اى كاش حضرت فاطمه عليها السّلام زنده مىبود و اين خبر را مىشنيد . بعد حضرت نوشتهاى را از گريبان به درآورده و فرمود : اين نامه را بگير و از مدينه خارج شو و هفت مرتبه اين نامه را بخوان و به هر جا كه خواستى برو . « 1 »
( 2 ) 28 - حضرت زهرا عليها السّلام به عمر گفت : خداوند شكمت را پاره كند همان گونه كه نامهام را پاره كردى . « 2 »
( 3 ) 29 - حضرت زهرا عليها السّلام از دنيا رفت و تمام همسران رسول خدا در عزاى او شركت كردند ، غير از عايشه كه نيامد و خود را به مريضى زد و سخنى از او به امير المؤمنين رسيد كه اظهار شادمانى كرده بود . « 3 »
هامش
( 1 ) مرندى نجفى ، ملتقى البحرين ، ص 226 .
( 2 ) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ، ج 16 ص 336 از اماميّه نقل مىكند .
( 3 ) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ، ج 9 ص 198 .