روايتى كه قبلا از ابن شبّه در علّت نامگذارى آن نقل شد همخوانى بيشترى دارد .
ابن عبد البرّ در « استيعاب » گويد : « زبير » يادآور شده كه « ماريه » فرزند خود ابراهيم را در « العاليه » در جايى كه امروز به آن « مشربه امّ ابراهيم » گفته مىشود در « قف » « 1 » زاييد . عمره از عايشه حديثى را آورده كه وى نسبت به « ماريه » كه زن زيبارويى بود ، حسادت ورزيد . گويد : رسول خدا از ديدن « ماريه » خوشش آمد و نخستين بار كه او را ديد ، وى را به خانهء « حارثة بن نعمان » برد كه همسايهء ما بود و شبانه روز نزد او بود به طورى كه ما از اين كار ناراحت شديم . بعد حضرت او را به « العاليه » برد و مرتّب به آنجا رفت و آمد مىكرد و اين بار بر ما گرانتر آمد ، بعد خداوند به او فرزندى عنايت كرد و ما را از داشتن فرزند محروم ساخت . « 2 »
( 1 ) محدّث قمى گويد : حوائط و باغهاى فدك اموال خالص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه به دستور خداوند متعال به حضرت فاطمه عليها السّلام بخشيد . . . زمين براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درهم پيچيده شد تا اينكه به فدك رسيد ، جبرائيل كليدهاى روستاى فدك را گرفته درهاى آن شهر را گشود و خانهء حضرت رسول در خانهها و محلّات آنجا بود .
جبرائيل گفت : اين مكان جايى است كه خداوند آن را ويژهء تو گردانيده و به تو بخشيده است . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : مادرت خديجه از پدرت محمّد مهريهاى طلب داشت ، و پدرت فدك را به عنوان مهريهء مادرت به تو بخشيده است تا پس از آن به تو و فرزندانت تعلّق داشته باشد . سند اين بخشش را على عليه السّلام بر روى چرمى نوشت و بر آن گواهى خود و امّ ايمن و يكى از غلامان حضرت رسول را نوشت و همگى امضا كردند .
سيّد بن طاووس در « كشف المحجّه » در ضمن وصايا و سفارشهاى خود به فرزندش مىگويد : جدّ تو ، حضرت محمّد ، فدك و عوالى را به مادرت فاطمه عليها السّلام بخشيد . و به روايت شيخ عبد اللّه بن حمّاد انصارى درآمد سالانهء آن بيست و چهار
هامش
( 1 ) قفّ : يكى از دشتهاى اطراف مدينه است كه عدّهاى از مردم مدينه در آنجا باغ داشتند . ( لسان العرب ) .
( 2 ) وفاء الوفاء ، ج 3 صص 826 - 825 و 996 - 990 .