چشم حضرت بيفتد و بىارزش شود ! رسول خدا سخنان آنان را از پشت در مىشنيد ، با حالت خشم و غضب از خانه بيرون شده فرمود : چه شده عدّهاى را كه دارند على را بىاعتبار مىكنند ؟ هر كس على را دشمن بدارد ، مرا دشمن داشته و هر كس از على جدا شود ، از من جدا شده است . همانا على از من و من از على هستم ، او از طينت من آفريده شده است . . . . اى بريده ! آيا نمىدانى كه به على بيش از آن جاريهاى كه گرفته مىرسد و همانا او پس از من ولىّ شماست ؟ ! ملاحظه كنيد كه چگونه بىدينان و دشمنان امير المؤمنين عليه السّلام مىخواستند بين آن حضرت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تفرقه و جدايى بيندازند و گرفتن آن كنيز را بهانه و دستاويزى براى دور ساختن آن حضرت از چشم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قرار داده و مىپنداشتند كه پيامبر گرامى ، به خاطر دخترش حضرت فاطمه عليها السّلام از اين عمل على ناراضى است و به رغم اين مطلب ، هنگامى كه حضرت سخنان آنان را شنيد غيرت و تعصّب نسبت به دختر خود به خرج نداده بلكه بر سخن سخنچينان و بدخواهان على غضبناك شد ، و از همين حديث فساد و بطلان مطلبى كه در حديث مسوّر بن مخرمه و امثال آن آمده ، آشكار مىشود .
پوشيده نماند كه حديث مسوّر بن مخرمه و زهرى كه در اينجا آورده و كذب و ساختگى بودن آن را ثابت كرديم و ديگر احاديث ساختگى همانند آنكه در اينجا نياورديم ، مانند حديث عبد اللّه بن زبير كه دشمن سرشناس و مشهور امير المؤمنين بود و از آن حضرت برگشته و به دشمنى پرداخت ، بر طبق آنچه كه ابن ابى الحديد در موضوع خواستگارى حضرت از دختر أبو جهل آورده است « 1 » و احمد نيز ذكر كرده « 2 » و حديث عبد اللّه بن ابى مليكه كه از او و از مسوّر اين افسانه ساختگى را نقل كرده است به اصل حديث « فاطمة بضعة منى » زيانى نمىرساند ، زيرا اگر حديث اصالت نمىداشت آنان نمىتوانستند اين افسانهء دروغين را بر آن جعل كنند ، و اصل حديث در مواضع متعدّدى با اسناد مختلف و عبارات گوناگون آمده است ، به همين
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 4 ص 79 .
( 2 ) احمد بن حنبل ، مسند ، ج 4 ص 5 .