اى پرسشگر سؤالات از من ! هر آن كس كه داراى گوهر است ، ارزشمند و گرامى مىباشد .
ما انا ذا من الثّرى اخرجونى * انا درّ من السّماء نثرونى
مرا از خاك بيرون نياوردهاند . من درّى از آسمانم كه نثارم كردند .
يوم تزويج والد السّبطين
روز عروسى پدر سبطين ( حسن و حسين )
كنت من جوهر و لا اعراضا * موضعى فى السّماء و ليس انخفاضا
من از جنس جواهر بودم نه اعراض ، جايگاهم در آسمان بود نه در پايين .
انّما حمرتى اتتنى اعتراضا * كنت اصفى من اللجين بياضا
سرخىام رنگى است كه بر من عارض شده است . من از آب سفيدتر بودم .
صبغتنى دماء نحر الحسين « 1 »
ولى خون گلوى حسين رنگينم ساخت .
نثار بعد از عقد در آسمانها
( 1 ) از بلال بن حمامه روايت شده است كه گفت : روزى رسول خدا شادان و خندان به ما رسيد ، عبد الرحمن بن عوف از جا حركت كرده عرض كرد : اى رسول خدا ! چه شده كه مىخنديد ؟ فرمود : بشارتى از سوى پروردگارم به من رسيده است . خداوند متعال هنگامى كه اراده كرد على را به فاطمه تزويج كند ، به فرشتهاى دستور داد كه درخت طوبى را تكان دهد . با تكان دادن درخت سكّههايى از آن نثار شد ، فرشتگان شروع به جمعآورى آنها كردند . چون روز قيامت شود ، فرشتگان آنها را در بين خلايق پخش خواهند كرد . در آن روز هيچ يك از دوستداران با اخلاص ما ديده نخواهند شد مگر اينكه نامهاى به دستش رسيده كه در آن نامه نوشته شده : « برائت و بركنارى از آتش ، از سوى برادر و پسر عمو و دخترم ، رها شدن مردان و زنانى از امّتم از آتش . » « 2 »
هامش
( 1 ) شيخ بهايى ، كشكول ، به نقل از رياض المدح و الرثاء ، تأليف شيخ سليمان بلادى بحرانى ، صص 221 و 222 .
مؤلف مىگويد : سيّد بن طاووس در كتاب « اقبال » ، ص 468 در فضيلت روز عيد غدير از امام صادق در ضمن حديثى طولانى نقل مىكند كه در چنين روزى ملائكه نثار فاطمه را به يكديگر هديه مىدهند .
( 2 ) تاريخ بغداد ، ج 4 ص 210 .