من ولى و وصىّ رسولم ، علىّ بن ابى طالب را با بانوى زنان جهانيان فاطمه زهرا تزويج كردم . . . . « 1 »
نثار درخت طوبى
( 1 ) از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمود : اى مردم ! اين على بن ابى طالب است . شما مىپنداريد كه من خودم دخترم فاطمه را به همسرى او درآوردهام . بزرگان قريش او را از من خواستگارى كرده به هيچ يك پاسخ مثبت نداده منتظر پيغامى از آسمان بودم ، تا اينكه جبرائيل در شب بيست و چهارم ماه رمضان نزد من آمده گفت : اى محمّد ! خداوند والاى برتر تو را سلام مىرساند ، همهء فرشتگان مقرّب را در يك جا به نام « افيح » زير درخت طوبى جمع كرده و فاطمه را به عقد على عليه السّلام درآورده است . به من امر فرمود كه خطبه بخوانم ، اجازهء عقد به دست خود خدا بود .
به درخت طوبى دستور داد كه زر و زيور و درّ و ياقوت به خود بردارد و بعد آنها را بيفشاند . به حور العين امر فرمود آنها را جمع كنند . آنان پس از جمعآورى آنچه كه نثار شده بود ، تا روز قيامت به يكديگر هديه داده مىگويند : اينها نثار فاطمه است . « 2 »
شيخ بهايى رضوان اللّه تعالى عليه در كشكولش از قول پدر خود نقل مىكند كه درّى مكتوب پيدا شد كه بر روى آن چنين نوشته شده بود :
أنا درّ من السّماء نثرونى * يوم تزويج والد السّبطين
من درّى از آسمانم كه روز ازدواج پدر سبطين ( حسن و حسين ) نثارم كردند .
كنت أصفى من اللّجين بياضا * صبغتنى دماء نحر الحسين
من از نقره سفيدتر بودم ، ولى خون گلوى حسين مرا رنگين ساخت .
يكى ديگر از شاعران متن شعر فوق را بدين گونه تخميس كرده است :
ايّها السّائل المسائل دونى * كلّ ذى جوهر عزيز ثمين
هامش
( 1 ) الجنّة العاصمة ، ص 100 .
( 2 ) كفاية الطالب ، باب 79 ص 300 .