صاحب كتاب « 1 » به روايتى كه آن را أبو بكر نقل كرد و ادّعا نمود كه عمر و عثمان و فلان و فلان بر آن شهادت دادهاند ، وارد مىشود آن است كه استشهاد اين اشخاص مسلّم نيست بلكه آنچه كه روايت شده ، آن است كه عمر به هنگامى كه با على و عبّاس در مورد ميراث حضرت رسول مخالفت كرد ، از اين چند نفر استشهاد كرد و آنان به روايتى كه مقتضى نفى ميراث است ، شهادت دادند . . . .
سيّد مرتضى رحمه اللّه در گفتهء خود صادق است ، چون پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مطالبهء ارث از سوى حضرت فاطمه عليها السّلام اين روايت را غير از أبو بكر كسى ديگر نقل نكرد ، و گفته شده كه غير از او مالك بن اوس بن حدثان نيز بوده است ، امّا ديگر مهاجرانى را كه قاضى القضات ( عبد الجبّار ) نامهاى آنان را ذكر كرده ، اينان جملگى در دوران خلافت عمر شهادت دادند . « 2 »
( 1 ) 8 - و نيز گويد : از ابو البخترى روايت شده كه گويد : عبّاس و على نزد عمر آمده با يكديگر بر سر ارث رسول خدا اختلاف داشتند . عمر به طلحه و زبير و عبد الرّحمن و سعد گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم آيا شما از رسول خدا شنيديد كه مىفرمود :
همهء اموال پيامبر صدقه است مگر طعامى كه براى خانوادهاش تهيّه كرده ، همانا ما پيامبران ارث نمىگذاريم .
گفتند : آرى ! گفت : رسول خدا خود مالش را صدقه مىداد و زيادىاش را تقسيم مىكرد ، پس از دنيا رفت و أبو بكر دو سال زمامدار اموال شد و به همان گونه كه رسول خدا رفتار مىكرد ، او نيز عمل كرد . آيا شما مىگوييد كه او در اين كار به اشتباه رفته و در اين كار ستم نموده است . نه ، او در اين كار راه هدايت را يافته ، و من پس از أبو بكر زمام اين امر را به دست گرفتم و به شما گفتم : اگر مىخواهيد به همان سنّت رسول خدا در آن عمل كنم ، و شما پذيرفتيد ولى حالا آمده مدّعى شدهايد و با يكديگر اختلاف نمودهايد ؟ يكى مىگويد : سهميهام را از برادرزادهام مىخواهم ، و ديگرى مىگويد : سهم همسرم را مىخواهم . به خدا سوگند جز به همين روش در
هامش
( 1 ) عبد الجبّار صاحب كتاب المغنى .
( 2 ) شرح نهج البلاغه ، ج 16 ص 245 .