همان گونه كه حضرت صادق عليه السّلام فرموده است :
« أبى اللّه أن يجرى الاشياء إلّا باسباب ، فجعل لكلّ شىء سببا « 1 » » .
خداوند از اين كه كارها از غير طريق اسباب اجراء شود ، اباء و امتناع دارد و براى هر چيزى سببى قرار داده است .
صدر المتألّهين گويد : اين مسألهاى مهمّ است كه مهمتر از آن وجود ندارد ، زيرا مسألهء علّيت اساس و پايهء تمامى علوم است و علم توحيد ، خداشناسى ، معاد ، رسالت ، امامت ، روانشناسى و ديگر علوم قبل و بعد از آن ، علم تهذيب اخلاق و علوم سياسى و ديگر علوم ، مبتنى بر اين اساس است و با انكار اين اصل و ممكن دانستن ارادهء جزاف - چنان كه بيشتر اهل سنّت بدان معتقدند « 2 » - تمامى پايههاى علم و يقين منهدم مىشود .
( 1 ) علّامه شعرانى در توضيح گفتار ملا صدرا چنين گويد : اگر علّيت از بين برود طبيب علّت بيمارى مريض را نمىداند ، راه درمان او را تشخيص نخواهد داد و پزشكى به كلّى از بين مىرود ، كشاورز نخواهد دانست كه آبيارى و تابش خورشيد علّت رويش گياهان است و امر كشاورزى باطل و بيهوده مىگردد و ديگر نمىداند كه چه بايد بكند ، صنعتگران نمىدانند كه آيا ذوب شدن فلزّات بر اثر حرارت است يا علّتى ديگر دارد و خواه و ناخواه امور صنعت از بين مىرود . و همچنين علم دين ، زيرا هيچ كس نمىداند كه نماز و زكات و ديگر دستورات دينى اسباب و عوامل سعادت اخروى مىباشند و نمىداند كه علّت ارسال پيامبران و تعيين امامان و ديگر مسائل اعتقادى لطف پروردگار است . . . « 3 »
بنابراين ، لازم است كه براى هر رويداد مادّى علّت و عاملى باشد ، همانطور كه در هرجا آتشسوزى ببينيم ، بدون شكّ و ترديد حكم مىكنيم كه آتشى و يا اصطكاكى و يا عاملى وجود داشته است . همچنين مىدانيم كه زاد و ولد ، به جز از راه
هامش
( 1 ) كافى ج 1 ص 183 باب معرفة الامام عليه السّلام .
( 2 ) مقصود اشاعره هستند كه علّيت را انكار و ترجيح بلا مرجّح را جايز دانستهاند .
( 3 ) به حاشيهء شرح مولى صالح مازندرانى رحمه اللّه بر اصول كافى ج 5 ص 168 مراجعه كنيد .