تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
اى بشّار ، بيا جلو و بخور ! عرض كردم : گواراى وجودتان باد و خداوند مرا فدايتان كند ! در بين راه كه مىآمديم ، چيزى ديدم كه آتش غيرتم را برافروخت ، دلم را به درد آورده ناراحتم كرده است . حضرت فرمود : تو را به حقّى كه از من بر گردن دارى سوگند مىدهم كه جلو بيا و از اين خرما بخور . بشار گويد : جلو رفته از آن خرما خوردم . سپس حضرت فرمود : حالا داستانت را بگو ! عرض كردم : در بين راه كه مىآمدم يكى از مأموران خليفه را ديدم كه زنى را جلو انداخته بر سرش مىكوبد و او را به سوى زندان مىبرد و او با صداى بلند فرياد مىزد و مىگفت : « خدا و رسولش را به كمك و فريادرسى مىخوانم » و هيچ كس او را كمك نمىكرد . حضرت پرسيد : به چه مناسبت با او اين رفتار را مىكردند ؟ گفتم : شنيدم كه مردم مىگفتند كه او پايش لغزيده به زمين افتاده در آن حال گفته است : « خداوند لعنت كند كسانى را كه به تو ستم روا داشتند ، اى فاطمه ! » و بعد كارگزاران خليفه با او بدين گونه رفتار كردند . حضرت دست از خوردن كشيد و شروع به گريه كرد آن چنان كه محاسن شريف و سينه مباركش از اشك تر شد . سپس فرمود : اى بشار ! برخيز تا با هم به مسجد سهله رويم و از خداوند متعال آزادى اين زن را درخواست كنيم . و بعد يكى از شيعيان را به در خانهء فرماندار فرستاد و فرمود : همان جا باش تا به تو خبر دهيم و اگر ديدى مشكلى براى آن زن پديد آمده ما را خبر كن ! بشّار مىگويد : در خدمت حضرت به مسجد سهله رفته هر يك از ما دو ركعت نماز خوانديم و بعد حضرت دستش را به سوى آسمان بلند كرده گفت : « أنت اللّه . . . » تا آخر دعا ، و بعد سر بر سجده گذارد ، و من فقط صداى نفس آن حضرت را مىشنيدم . سپس سر از سجده برداشته فرمود : بلند شو ! آن زن آزاد شد . راوى گويد : همگى بيرون آمده هنوز در بين راه بوديم كه مردى كه او را به در خانهء حاكم فرستاده بوديم ، خود را به ما رسانيد . حضرت از او پرسيد : چه خبر ؟ گفت : آن زن آزاد شد . حضرت فرمود : چگونه شد كه آزاد گرديد ؟ گفت : نمىدانم ، ولى من بر در خانهء حاكم ايستاده بودم كه ديدم يكى از دربانان جلو آمده به