دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! علّامه مجلسى رحمه اللّه گويد : شايد مىخواسته به وسيلهء اين صدا زدن بهبودى خود را بازيابد .
( 1 ) مرحوم محدّث قمى رحمه اللّه گويد : به طور قوى احتمال مىدهم همان گونه كه تب در جسم شريف آن حضرت اثر مىگذاشت ، كتمان و استتار غم و اندوه در مصيبت جانگداز مادر مظلومهاش نيز در آن حضرت اثر مىگذاشت و حضرت به همان گونه كه از حرارت و گرمى بدن شريف با آب مىكاهيد ، شعلههاى غم و اندوه خود را با ياد مادرش حضرت زهرا و بردن نام شريف او خاموش مىكرد ، مانند نفسهاى عميقى كه انسان اندوهناك براى بر طرف شدن حزنش مىكشد . زيرا تأثير مصائب و غمهاى وارد شده بر آن حضرت در دل فرزندانش از تيزى شمشير دردناكتر و از شعلهء آتش سوزانتر بود . « 1 »
فضالة بن ايّوب از سكونى روايت كرده است كه گويد : روزى در حالى كه غم و اندوه بر من مستولى شده بود ، بر حضرت صادق عليه السّلام وارد شدم . حضرت فرمود : اى سكونى ! چرا غمناكى ؟ عرض كردم : خداوند به من دخترى داده است . فرمود :
اى سكونى ! سنگينى او بر روى زمين مىباشد و روزىاش بر خداوند است و در دورانى غير از دوران عمر تو زندگى خواهد كرد و از غير روزى تو خواهد خورد .
به خدا سوگند ، با اين فرمايشهاى حضرت ، غم و اندوهم بر طرف شد . فرمود :
اسمش را چه گذاشتهاى ؟ عرض كردم : فاطمه ! فرمود : آه ، آه . بعد دست مبارك را بر پيشانى گذارده سخنانى گفت ، تا اينكه فرمود : حال كه او را فاطمه ناميدهاى پس به او ناسزا نگو ، نفرين نكن و او را كتك نزن ! « 2 » ( 2 ) از بشّار مكارى نقل شده است كه گويد : در شهر كوفه به خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم . حضرت مشغول خوردن خرماى طبرزد « 3 » بود . فرمود :
هامش
( 1 ) بيت الاحزان ص 100 چاپ قم .
( 2 ) شيخ حر عاملى ، وسائل الشيعة ج 15 ص 200 باب 87 .
( 3 ) نوعى از خرماست كه به خاطر شدّت شيرينى ، آن را به شكر طبرزد تشبيه و نامگذارى كردهاند .