است ، زيرا پدرش سرور فرزندان حضرت آدم است از اوّلين و آخرين و در بين پدران على كسى به مانند او و همطراز با او نيست . و اگر مقصود از افضليّت ، شدّت محبّت و پيوند رحمى باشد ، فاطمه افضل است ، زيرا وى دختر آن حضرت و مورد محبّت و علاقهء شديد حضرتش بود و خواه ناخواه از حيث نسبت از پسر عمو نزديكتر بوده است .
( 1 ) و امّا اين سخن كه آيا على به او شرافت پيدا كرده يا او به على گرامى گشته است ، عوامل شرف و برترى على نسبت به ديگر مردم گوناگون و متعدّد است ، يكى از آنها آن فضيلتى است كه مربوط به همسرى با حضرت زهراست و يكى ديگر فضيلت مربوط به حضرت رسول است و برخى ديگر فضايل مستقلّ خود حضرت است مانند شجاعت ، عفّت ، حلم ، قناعت ، خوش اخلاقى ، بزرگ منشى و سخاوتمندى . و امّا آنچه كه مربوط به وابستگى به حضرت رسول است ، عبارتند از : علم ، ديانت ، پارسايى ، پيشگامى و سبقت در اسلام و آگاهى داشتن و خبر دادن آن حضرت از غيبها و پنهانىها . و آنچه مربوط به حضرت زهرا عليها السّلام است ، ازدواج با آن حضرت مىباشد كه بر اثر آن داماد پيامبر اكرم شد كه هم به نسب و هم به سبب ارتباط پيدا كرد تا جايى كه فرزندانش ذرّيّهء رسول خدا و جزئى از ذات آن حضرت گشتند ، زيرا پيدايش فرزند از منى مرد و خون زن است و اينها دو جزء و دو بخش از ذات پدر و مادر مىباشند و اين ارتباط به همين گونه در فرزندان فرزندان براى هميشه ادامه پيدا مىكند . اين است آن گفتارى كه مىتوان در شرافت على به فاطمه گفت .
و امّا شرافت فاطمه به على بدان جهت است كه هرچند فاطمه گرامى دخت سرور جهانيان است ، در عين حال بر اثر همسرى با على عليه السّلام شرف و كرامتى ديگر بر مجموعهء شرافت و بزرگوارىهايش افزوده شد . مگر اين چنين نيست كه اگر حضرت رسول او را به همسرى ابو هريره يا انس بن مالك در مىآورد ديگر فاقد چنان شرافت و عظمتى بود كه هم اكنون داراست ، و همچنين اگر فرزندان و ذرارىاش از ابو هريره و انس بن مالك مىبودند در آن صورت به خودى خود آن ارزش كنونى را نداشتند . « 1 »
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه هم 16 ص 19 .