حضرت فرمود : آيا امروز تو به خداوند سوگند ياد نكردى كه دو روز است اصلا چيزى نخوردهايد ؟
فاطمه عليها السّلام نگاهى به آسمان انداخت و گفت : پروردگارم مىداند كه در آسمان و زمينش چيست . جز حق چيزى نگفتهام .
گفت : پس اين چيست كه تا كنون سابقه نداشته ، مثلش را از تو نديده ، بويش به مشامم نخورده و پاكيزهتر از آن نخوردهام ؟
پيامبر اكرم كف دست مباركش را بين دو شانهء على قرار داده سخت تكان داد و گفت :
اى على ! اين پاداش و ثواب آن دينار است . اين از نزد خداوند است كه
إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
« 1 » .
پس اشك از ديدگان حضرت رسول جارى شد و فرمود : سپاس خداوند را سزاست كه شما دو نفر را از دنيا بيرون نبرد مگر اينكه به دست تو همان كارى را انجام داد كه دربارهء زكريا انجام داد . و اى فاطمه ! تو را در مسيرى قرار داد كه مريم را در آن مسير حركت داد كه
كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا
. « 2 »
اين حديث را حافظ دمشقى در ضمن چهل حديث طولانى آورده است . « 3 »
( 1 ) 5 - از طريق اهل سنّت از قول انس بن مالك روايت شده است كه گويد :
حجّاج بن يوسف دربارهء حديث عايشه و ديگ از من پرسيد كه ديده بود فاطمه آن را با دست خود به هم مىزند در حالى كه مىجوشد و بالا مىآيد . گفتم : آرى ، اين حديث رسيده است كه روزى عايشه بر فاطمه وارد شد در حالى كه داشت براى حسن و حسين با آرد و شير و روغن در ديگى غذاى حريره درست مىكرد . ديگ بر روى اجاق و آتش مىجوشيد و بالا مىآمد و فاطمه آن را با دست خود هم مىزد . عايشه با
هامش
( 1 ) آل عمران ( 3 ) : 37 : همانا خداوند به هر كس كه بخواهد روزى بىشمار مىدهد .
( 2 ) آل عمران ( 3 ) : 37 : هرگاه كه زكريّا در محراب بر او وارد مىشد نزد او غذايى آماده مىيافت و مىگفت : اى مريم ! اين از كجاست ؟
( 3 ) ذخائر العقبى ط القدسى ج 45 ص 47 .