كوبيد . حضرت پرسيد : كيستى ؟ پاسخ داد : من سلمان فارسى هستم ، در را باز كن ! حضرت از جا حركت كرده در را باز كرد . ديد سلمان فارسى طبقى سرپوشيده آورده آن را پيش روى حضرت گذاشت . حضرت پرسيد : اين طبق چيست ؟ جواب داد :
از خداوند براى پيامبرش و از پيامبرش براى تو . حضرت سرپوش از روى طبق برداشت . نه عدد انار در آن بود . فرمود : اى سلمان ! اگر اين انارها براى من مىبود مىبايست ده عدد باشد . زيرا خداوند فرموده است :
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها
« 1 » . سلمان خنديد و يك انار از آستين خود بيرون آورد و آن را در طبق گذاشت و گفت : اى على ! به خدا سوگند ده تا بود ، امّا خواستم بدين وسيله تو را بيازمايم . « 2 »
( 1 ) 7 - در داستان هجوم به خانهء حضرت زهرا عليها السّلام و تصميم حضرت براى نفرين بر آنان : حضرت فاطمهء زهرا دست حسن و حسين را گرفته از خانه بيرون آمد و خواست به سوى قبر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برود . على عليه السّلام به سلمان فرمود : اى سلمان ! دختر حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را درياب كه من هم اكنون دو طرف شهر مدينه را مىبينم كه آمادهء فرو رفتن به زمين است . « 3 »
( 2 ) 8 - در ضمن همين داستان ، سلمان گويد : من نزديك آن حضرت بودم ، به خدا سوگند ، ديدم پايههاى ديوارههاى مسجد حضرت رسول از زمين كنده شده به طورى كه اگر كسى مىخواست از زير آنها عبور كند ، مىتوانست . خودم را به آن حضرت رسانيده گفتم : اى بانوى من ! اى سرور من ! همانا خداوند تبارك و تعالى پدرت را به عنوان رحمت فرستاد . تو نقمت و عذاب مباش ! حضرت برگشت و ديوارهاى مسجد در جاى خود مستقر گرديد به طورى كه از زير آنها گرد و غبار حركت كرده به بينىهاى ما فرو رفت . « 4 »
هامش
( 1 ) انعام ( 6 ) : 160 : هر كس كار نيك انجام دهد براى او ده برابر پاداش نيك ( مانند آن ) خواهد بود .
( 2 ) خويوى ، درّة النّاصحين ص 66 چاپ بمبئى بر طبق نقل احقاق الحق ج 19 ص 151 - 150 .
( 3 ) قمى ، حاج شيخ عبّاس ، بيت الأحزان ص 87 .
( 4 ) قمى ، حاج شيخ عبّاس ، بيت الأحزان ص 87 .