ولى اگر فاطمه چيزى داشته باشد امّ ايمن سهمى در آن ندارد ؟ ! حضرت مقدارى از آن غذا را از درون كاسه درآورده به امّ ايمن داد . امّ ايمن از آن خورد و به مجرّد خوردن او غذا تمام شد . پيامبر اكرم به فاطمه فرمود : اگر از اين غذا به كسى چيزى نمىدادى تا روز قيامت تو و فرزندانت مىتوانستيد از آن بخوريد .
بعد حضرت باقر عليه السّلام فرمود : آن كاسه هم اكنون نزد ما است و قائم ما در زمان ظهورش آن را بيرون خواهد آورد . « 1 »
( 1 ) 4 - ابو سعيد نقل مىكند كه روزى حضرت على عليه السّلام قبل از ظهر خواب قيلوله كرده بعد از بيدار شدن به فاطمه فرمود : آيا غذا دارى برايم بياورى ؟ گفت : نه ، سوگند به خداوندى كه پدرم را به پيامبرى گرامى داشت ، امروز صبح چيزى نداشتم كه به تو بدهم و پس از رفتن تو هم ما چيزى نخورديم و از روز پيش نيز چيزى نداشتيم . فقط مقدار غذايى بود كه مربوط به من و فرزندانم بود كه تو را بر خود ترجيح داده به تو داديم .
حضرت فرمود : اى فاطمه چرا به من خبر ندادى تا در جستجوى غذا برآمده چيزى تهيّه كنم ؟
پاسخ داد : از خداوند شرم كردم كه تو را نسبت به چيزى كه توانش را ندارى به زحمت اندازم .
حضرت با توكّل و حسن ظن نسبت به خداوند از نزد فاطمه بيرون آمده يك دينار قرض كرد . همانطور كه دينار را در دست گرفته و مىخواست چيزى براى خانوادهاش تهيّه كند و هوا بسيار گرم بود ، مقداد به آن حضرت رسيد . در حالى كه صورتش را آفتاب سوزانده و بدنش را آزار مىداد . چشم حضرت كه به او افتاد ناراحت شده فرمود : مقداد چه شده كه در اين ساعت از منزل بيرون شدهاى ؟
گفت : اى ابو الحسن ! از حالم نپرس ! فرمود : اى برادرزاده ! براى تو روا نيست كه حالت خود را از من پنهان كنى . گفت : حال كه نمىپذيرى و اصرار دارى ، بدان ! سوگند به خداوندى كه محمّد را به پيامبرى گرامى داشت ، از خانه بيرون نيامدم مگر به خاطر تلاش و كوشش براى به دست آوردن غذا . من در حالى خانهام را ترك
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ج 43 ص 63 .