و مظهر اسرار الاله الّتى لها * على باطن السّرّ الخفىّ ظهور
او مظهر اسرار خداوندى است و همان كسى است كه باطن سرّ پنهان بر او آشكار است .
و من كان الحور الحسان تزورها * لهنّ لديها غبطة و سرور
او كسى است كه حوريههاى زيبا به زيارتش مىآيند ، نسبت به حضرتش غبطه خورده و شادمانند . « 1 »
( 1 ) 6 - از كعب الاحبار نقل شده است كه گويد : روزى حضرت فاطمه رضى اللّه عنها بيمار شده بود . على نزد آن حضرت آمده گفت : اى فاطمه ! از شيرينىهاى دنيا دلت چه ميل دارد ؟
گفت : اى على ! من انارى مىخواهم . حضرت قدرى انديشيد ، چون چيزى با خود نداشت ، از جا حركت كرد و به بازار رفت . درهمى قرض كرد و انارى با آن خريد و به سوى منزل شتافت ، در بين راه ، مردى بيمار و ناآشنا را بر كنار خيابان ديد .
حضرت ايستاد و فرمود : اى پيرمرد ! دلت چه مىخواهد ؟ پاسخ داد : كه اى على ! هم اكنون پنج روز است كه در اينجا افتادهام ؛ مردم از كنارم عبور كرده توجّهى به من نمىكنند ، دلم انار مىخواهد . حضرت لحظهاى با خود انديشيده گفت : يك انار براى فاطمه خريدهام اگر آن را به اين مستمند بدهم فاطمه از انار محروم خواهد شد و اگر به او ندهم با فرمايش خداوند كه فرمود : و امّا السّائل فلا تنهر « 2 » ، مخالفت ورزيدهام و حضرت رسول نيز فرموده است : سائل را هر چند بر بالاى اسب نشسته است ، رد نكنيد . پس انار را شكسته به آن پيرمرد خورانيد . پيرمرد بىدرنگ بهبود يافت و در همان حال فاطمه عليها السّلام نيز بهبود يافت . على عليه السّلام در حالى كه از فاطمه شرمنده بود وارد منزل شد . چشم حضرت زهرا كه به او افتاد از جا حركت كرده على را در آغوش گرفته فرمود : چرا اندوهناكى ؟ سوگند به عزّت و شكوه خداوند همين كه تو انار را به آن پيرمرد دادى ، هوس و ميل به انار از دلم كنار رفت .
على از سخنان فاطمه شاد شد . در اين هنگام مردى از راه رسيد و حلقهء در را
هامش
( 1 ) بلادى بحرانى ، وفاة فاطمه الزّهراء ص 12 .
( 2 ) ضحى ( 93 ) : 10 : سائل را از نزد خود مران .