تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
از آن متنفرند . داستان حضرت آدم عليه السّلام با آن عمر طولانى و ادامهء دوران زندگىاش معلوم و معروف است . گفته شده است : هنگامى كه بر حضرت آدم ذرّيّه‌اش را عرضه كردند و مقام حضرت داوود را ديد ، چهل سال از عمرش را به او بخشيد ولى پس از آنكه عمرش سپرى شده مرگش فرا رسيد و مدّت اجلش سر آمد ، فرشتهء مرگ براى قبض روحش حاضر شد ، از او خوشش نيامده ناراحت شد و گفت : خداوند مدّت عمرم را به من نشان داده هنوز چهل سال از آن باقى مانده است . عزرائيل به او گفت : تو آن را به پسرت داوود بخشيده‌اى . آدم اين مطلب را انكار كرد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : او انكار كرد و به همين جهت فرزندانش نيز انكار مىكنند . حضرت نوح عليه السّلام از همهء پيامبران عمرش طولانىتر بود . خداوند متعال دربارهء او فرمود كه آن حضرت نهصد و پنجاه سال در پيش قومش به دعوت مشغول بود . هنگامى كه مرگش فرا رسيد ، به او گفته شد : دنيا را چگونه ديدى ؟ پاسخ داد : مانند خانه‌اى كه دو در داشته باشد ، از يك در وارد شده از در ديگر بيرون شدم . و اين دلالت بر آن دارد كه او نمىخواست بميرد و جدايى از دنيا را نمىپسنديد . و از حضرت ابراهيم عليه السّلام روايت شده كه وى از خداوند درخواست كرد كه او را تا خودش نخواسته نميراند . پس از آنكه زمان مقدّر شده برايش پايان يافت ، فرشته‌اى را به صورت پيرمرد فرتوت و ناتوانى كه آثار خرفتى و كم‌هوشى در او نمايان شده و آب دهانش سرازير و غذا و آب از دهانش بدون اختيار بيرون مىريخت مشاهده كرد ، به او گفت : اى پيرمرد ! عمر تو چقدر است ؟ وى مقدار عمرش را بيش از عمر حضرت ابراهيم گفت . ابراهيم كلمهء استرجاع [ انّا للّه و انّا اليه راجعون ] بر زبان جارى كرده گفت : من هم پس از يك سال ديگر به اين حالت مىافتم ، و بعد درخواست مرگ كرد . و هنگامى كه ملك الموت براى قبض روح و گرفتن جان حضرت موسى عليه السّلام آمد . . . به خداوند عرض كرد : پروردگارا ! مرا به سوى بنده‌اى فرستادى كه از مرگ خوشش