نمىآيد . . . پس اين پيامبرانى كه ارج و مقامشان را مىدانيد با تمام كمالات و مقاماتى كه دارند در عين حال بر طبق طبيعت بشرى خود از مرگ خوششان نمىآمد و دلشان مىخواست كه در دنيا باشند . ولى حضرت فاطمه عليها السّلام زنى بود كه چندان زمانى از دوران كودكىاش نگذشته كودكان خردسال و شوهر بزرگوارى داشت ، هنوز كامى از دنيا برنگرفته و در عنفوان شباب و طراوت جوانى بود ، و در چنين شرايطى پدر بزرگوارش به او خبر داد كه به زودى و با شتاب به او خواهد پيوست . در آن حالت از مرگ پدر تسلّى خاطر پيدا كرده با خوشحالى بر چهرهء مرگ لبخند زد ؛ از جدايى دنيا و فراق فرزندان و شوهرش استقبال كرد ، از مردن شاد و از هجوم مرگ خشنود و به هنگام ورودش خود را به پاى آن انداخت ، و اين خوشحالى و استقبال از مرگ نبود مگر به خاطر آن چيزى كه خداوند به آن خاندان بزرگوار آموخته ، سرّى بود كه موجب برترى و پيشگامى آنان شده بود ، و خداوند متعال معجزات روشن و آشكارش را ويژهء آنان ساخته ، نشانههاى والاى خود را براى آنان آشكار ساخته و به براهين و دلايل واضح مؤيّدشان نموده است . و خداوند مىداند كه رسالتش را در كجا قرار دهد . « 1 »
محدّث آگاه ، مولى حاج محمّد على انصارى رحمه اللّه گويد : هر كس به جستجوى روايات پرداخته زواياى گوناگون آن را مورد نظر قرار دهد ، به خوبى مىداند كه حضرت زهرا عليها السّلام به آن پايهء از كمالات نفسانى و فضايل عقلانى رسيده بود كه هيچ يك از زنان جهان از گذشتگان و آيندگان به آن درجه و مقام نرسيده و نخواهد رسيد . و يقين مىكند كه آن حضرت در آسمانها و زمين ولىّ خداوند ، و غير از پدر بزرگوارش از تمام پيامبران و مرسلين برتر است ، و براى هيچ كس شبههاى در شرافت و والايىاش باقى نمىماند . « 2 »
هامش
( 1 ) اربلى ، كشف الغمّة ج 1 ص 355 .
( 2 ) انصارى ، حاج محمّد على ، اللّمعة البيضاء في شرح خطبة الزهراء .