( 1 ) ممكن است چنين به ذهن برسد كه اينكه گفتيم پيدايش ظلم و ستم در آزمايش و امتحان خدايى دخالت دارد ، معنايش آن است كه خداوند متعال از وجود ظلم راضى است و او خود مىخواهد كه اين همه ظلمها و انحرافات در جامعه باشد ، و اين مطلب بر خلاف ادله قطعيّه اسلامى است .
اين مطلب را از دو ديدگاه پاسخ مىدهيم كه يك ديدگاه را اكنون بررسى مىكنيم و ديدگاه ديگر را ، بعد از آنكه مقدماتش را متذكر شديم ، مىآوريم .
آنچه اكنون مىگوييم ، آن است كه دلائل مسلّم و محكمى در اسلام داريم كه مىگويد خداوند متعال خواهان ظلم و ستم نيست ، بدان معنى كه جايز نمىداند كسى به ديگرى ستم روا دارد و هيچ حكمى كه ستم به بار آورد در اسلام نيست ، و هيچگونه ستمى در اسلام جايز نيست بلكه حرام و نامشروع است ؛ زيرا اين مسأله روشن و بديهى است كه اسلام آمده است تا بشريّت را از تاريكى ظلم و ستم به سوى روشنايى عدالت و داد ببرد ، بلكه براى عدالت كامل جهانى خطوطى را ترسيم كرده است كه در طول تاريخ هيچ مكتب و ديانتى آن چنان ترسيم نكرده است .
( 2 ) و امّا به حسب تدبير تكوينى خداوند در بين مخلوقات خود ؛ در آن مرحله هم خداوند كه موجودات را آفريده از باب لطف و بخشش بوده است ، ولى علل و اسباب را طورى تنظيم نكرده است كه امكان ظلم شدن به كسى وجود نداشته باشد و قهرا ريشهء ظلم در هر حال كنده شود . زيرا در آن صورت اساسا هيچگونه ستمى در كرهء زمين پديدار نمىشد . امّا البته در عين حال كه به انسانها آزادى داده و جلوى ظلم كردن آنها را به يكديگر به طور قهرى نمىگيرد ، ظالمين را نسبت به ايجاد ظلم مجبور نيز نمىسازد و آنها بر حسب اختيار و اراده خود دست به ظلم و ستم مىزنند . خداوند امكان عدم ظلم و انجام اطاعت ، هر دو را بر ايشان فراهم آورده و آنها را به هر دو طرف هدايت كرده و راهنمايى نموده ، و به آنها فهمانده است كه ظلم حرام است ، ولى آنان به اختيار خود منحرف شده و به سوء اختيار خود ظلم و ستم مىكنند ، بدون اينكه خداوند متعال را هيچگونه شركتى در پديد آمدن ظلم توسّط آنان در ميان باشد .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٢٧٨