بازداشت امام - عليه السّلام - : معتمد ، طاغوت عباسى امام حسن عسكرى و برادرش جعفر را زندانى كرد و به رئيس زندان « على جرين » دستور داد گزارش كارها و امور حضرت را در هر وقتى به او بدهد . او نيز معتمد را با خبر مىكرد كه حضرت كمترين حركتى كه با سياست عباسيان مغاير باشد انجام نمىدهد و از دنيا منصرف شده ملازم آستان الهى است ؛ روز را روزه مىگيرد و شب را با عبادت به پايان مىبرد . بار ديگر كه خليفه گزارشى از كارهاى حضرت را خواست همان سخنان قبل را شنيد . پس دستور داد حضرت را آزاد كند و از او پوزش خواهى كند و سلامش را به او برساند . رئيس زندان خود را شتابان به حضرت رساند كه ديد ايشان كفش و لباس پوشيده و آماده خروج هستند . او كه متعجب شده بود پيام معتمد را رساند و امام برخاست تا راه افتد اما بر جاى خود ماند . زندانبان به سرعت پرسيد : چرا ايستادهايد ؟
- تا آنكه جعفر بيايد .
- فقط دستور آزادى شما صادر شده نه جعفر .
- « نزد معتمد برو و به او بگو كه مرا و او را با هم از خانه گرفته و آوردهاى و اگر تنها برگردم مسائلى پيش خواهد آمد كه از تو پنهان نيست » .
زندانبان نزد خليفه رفت و گفتههاى امام را رساند او نيز دستور داد جعفر را آزاد كنند و حضرت - عليه السّلام - در حالى كه اين آيه را مىخواند از زندان خارج شد :
«
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
» « 1 » .
« مىخواهند با دهانهايشان نور خدا را خاموش كنند ، و خداوند نور خود را به كمال خواهد رساند اگر چه كافران نپسندند » « 2 » .
هامش
( 1 ) - سورهء صف ، آيه 8 .
( 2 ) - مهج الدعوات ، ص 274 .