تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام حسن العسكري ( ع ) ( زندگانى امام حسن عسكرى ع ) ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
ايشان را در زندان « على اوتامش » كه از سرسخت‌ترين دشمنان اهل بيت بود حبس كرد و فرمان داد بر حضرت سختگيرى كنند ليكن دم مسيحايى امام در كالبد او روح ديگرى دميد و بر اثر ارشاد حضرت كينه‌ها را از خود دور كرد و به راه راست هدايت شد تا آنجا كه براى فروتنى گونه بر خاك مىنهاد و در چشم حضرت نمىنگريست و از اهل بصيرت و ايمان قوى گشت » « 1 » . در زندان همراه حضرت ، عيسى بن فتح بود . پس امام به او گفت : « اى عيسى ! تو 65 سال و يك ماه و دو روز سن دارى » . عيسى متعجب شد و به كتابى كه همراه داشت و در آن تاريخ ولادتش نوشته شده بود رجوع كرد و صدق كلام امام را دريافت . سپس حضرت به او گفت : « آيا پسرى نصيبت شده است ؟ » . پاسخ منفى داد . حضرت برايش چنين دعا كرد : « بار الها ! او را پسرى عطا كن تا يار و كمك او باشد كه بهترين ياور ، پسر است » . سپس اين بيت را انشاء كردند : « آنكه ياورى داشته باشد ، حقش را مىگيرد ، خوار و ذليل كسى است كه ياورى نداشته باشد » « 2 » . عيسى عرض كرد : آقاى من ! شما چه ، آيا پسرى داريد ؟ . حضرت پاسخ داد : « و اللّه سيكون لى ولد يملأ الارض قسطا و عدلا اما الآن فلا . . . » « 3 » . « به خدا سوگند به زودى مرا پسرى خواهد بود كه زمين را سرشار از عدالت و برابرى خواهد كرد اما الآن خير . . . » .
هامش
( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 508 . ( 2 ) -من كان ذا عضد يدرك ظلامته * ان الذليل الذي ليست له عضد( 3 ) - جوهرة الكلام ، ص 155 .