يا عمرو لو نبّهته لوجدته * لا طائشا رعش الجنان و لا اليد
اللّه ربك ان قتلت لمسلما * وجبت عليك عقوبة المتعمد
ان الزبير لذو بلاء صادق * سمح سحبية ، كريم المشهد
كم غمرة قد خاضها لم يثنه * عنها طرادك يا ابن فقع القردد
فاذهب فما ظفرت يداك بمثله * فيما مضى مما يروح و يغتدى
ابن جزموز به آن سوار شجاع كه نيرنگ زد - به آن شجاعى كه در روز جنگ هيچگاه خود را از كارزار كنار نمىكشيد .
اى عمرو اگر او را خبر مىكردى ، وى را مردى خونسرد مىديدى كه هيچگاه دست و دل او نمىلرزيد .
پروردگار تو مقرر داشته ، كه اگر مسلمان را كشتى ، مجازات تو مجازات قتل عمد است .
زبير مردى است كه مشكلات زندگى بر او چيره شده و تحمل كرده است و مردى باگذشت و خوشرو بود .
در بسيارى از جنگها وارد شده و حملات تو او را سست نمىكرد - اى فرزند مردم پست بىاصل و ذليل ، وى از ميدان تو در نمىرفت .
برو هيچگاه بچنين مردمى با اين اوصاف چه در گذشته و چه در آينده دست نخواهى يافت .
ابو عبيد القاسم بن سلام البغدادى « 1 » در كتاب « الامثال » گفت : معاوية بن ابى سفيان ترسيد كه مردم به طرف عبد الرحمن بن خالد بن وليد ، متمايل شوند ، لذا از او نگران و نگرانى خود را از عبد الرحمن نزد طبيب ( ابن اثال ) در ميان گذارد . او هم شربتى از عسل كه در آن سمّ ريخته بود ، به عبد الرحمن خورانيد ، كه او را سوزاند و مرد .
در اين موقع است كه معاويه گفت : مشكلى نيست كه آن را براى كاميابى تو از بين نبردم ( مقصود براى يزيد فرزند معاويه است ) .
هامش
( 1 ) - مردى فقيه و لغوى كه پدرش رومى بود و در هرات متولد شده است .