مفاد و ترجمهء ابيات بالا چنين است :
قدمهاى من در راه رفتن مثل قدمهاى كسى است كه پاهاى او در قيد بوده و در جاى محصورى نگاهدارى شده است .
و چون در صحرا راه مىرفتم ، بالاپوش من جاى پاى مرا مىپوشانيد .
از اين مطلب بگذر ، آيا آتش را ديدهاى كه در صحرا در ساقههاى متفرق خشك شده روشن شود .
در سرماى سخت براى كسانى كه بخواهند گرم شوند ، روشن نمىنمايند و دودى هم لازم ندارد .
چرا درازى شب تو از طول روز كم نمىكند ؟
آيا زمانه و اوقات از راه طبيعى خود منحرف شده يا اسير از ناراحتى اسارت چنين بنظرش مىرسد .
چون معاويه اين اشعار را شنيد ، او را آزاد كرد . خالد پس از آزادى به مكه برگشت چون وارد اين شهر شد مجددا عروة بن زبير را ديد و به او گفت : اين اثال را كشتم ولى ابن جرموز ، كه پدرت را در بصره كشت زنده است . اگر مىخواهى انتقام خون پدرت را بگيرى برو و او را بكش . از اين مطلب عروه ناراحت شد و نزد ابو بكر بن عبد الرحمن بن حرث بن هشام شكايت نمود . خالد را قسم دادند ، كه از اين كار دست بردارد . خالد هم پذيرفت .
من ( ابن ابى اصيبعه ) مىگويم : زيد بن عوام در جنگ جمل با عايشه بود و ابن جرموز او را كشت ، لذا خالد بن مهاجر موضوع قتل پدرش را بطريق سرزنش به عروه تذكر داد . موضوعى كه اين امر را محقق مىسازد ، اين است كه عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل زوجهء زبير بن عوام براى شوهرش مرثيهاى گفته و اشاره بقاتل او ابن جرموز نموده است . ابيات مزبور بدين شرح است :
غدر ابن جرموز بفارس بهمة * يوم اللقاء و كان غير معرد