خالد و نافع به آنها حمله كرده و مردم مجددا متفرق شدند ، تا آنكه خالد و نافع بكوچه تنگى رسيدند و مردم آنها را گم كردند .
چون اين خبر به معاويه رسيد ، گفت : قاتل ابن آثال خالد بن مهاجر است .
آن كوچهء تنگ را خوب جستجو كنيد . بالاخره او را پيدا كرده و نزد معاويه آوردند .
معاويه به او گفت : خدا جزاى خير به تو ندهد كه طبيب مرا كشتى . خالد گفت :
مأمور را كشتم و آمر زنده است .
معاويه گفت : لعنت خدا بر تو باد . به خدا قسم اگر او يك مرتبه شهادتين را اداء كرده بود ، تو را براى قتل او مىكشتم . آيا نافع با تو بود ؟ خالد گفت خير .
معاويه گفت : به خدا قسم نافع با تو بود ، اگر او نبود تو جرأت اين كار را نمىداشتى . سپس دستور داد نافع را پيدا كرده و نزدش آوردند . معاويه دستور داد يكصد تازيانه به او زدند و خالد را حبس و عشيره او بنى مخزوم را مجبور كرد ، دوازده - هزار درهم ديهء ابن اثال را بپردازند . شش هزار درهم را به بيت المال داد و بقيه را خود برداشت .
عمل معاويه دربارهء ديهء معاهدين جارى بود و تا زمان عمر بن عبد العزيز به همين منوال جارى بود و او ( عمر ) اين عمل را باطل كرد ، يعنى سهمى براى حاكم در اين موارد منظور ننمود و تمام ديه را به بيت المال مىداد .
عروة بن زبير گفت : خالد بن مهاجر در زندان اشعار ذيل را سروده است :
اما خطاى تقاربت - مشى المقيد فى الحصار * فيما امشى فى الاباطح - يقتفى اثرى ازارى
دع ذا و لكن هل ترى - نارا تشبّ بذى مرار * ما ان تشبّ لقرّه - بالمصطلين و لاقتار
ما بال ليلك ليس - ينص طولها طول النهار * أ تقاصر الازمان ام - غرض الاسير من الاسار