« او گفت : هر چيزى ثمره و نتيجهاى دارد . ثمره كمى تمول راحتى جان و نفس پاك است ؛
« او گفت : دنيا مثل آتش افروخته در محل گودى است ، هركس از آن چيزى بردارد كه راه خود را روشن كند از شر آن در امان مىماند و آنكس كه در كنارش نشسته است تا از آن برداشته و ذخيره كند ، حرارت آن او را خواهد سوزانيد ؛
« او گفت : كسى كه به دنيا اهميت دهد ، خود را از دست داده و آنكس كه بفكر خود باشد ، از دنيا بىنياز خواهد بود ؛
« او گفته است : طالب دنيا اگر بآرزوى خود رسيد ، آن را براى ديگرى مىگذارد و اگر نرسيد از غصه آن خواهد مرد ؛
« او گفت : خطاى خاطى را به او نگوئيد ، زيرا از شما استفاده علمى مىكند و دشمن شما مىگردد .
بسقراط گفتند : هيچگاه تو را غمگين نديديم . در جواب گفت : چيزى ندارم كه اگر از دستم برود غمگين گردم .
« او گفت : هركس بخواهد شهوت او باقى بماند ، تا تواند هرچه خواهد انجام دهد ؛
« او گفت : از كسانى كه بامحبت هستند در هرجا به نيكى ياد نمائيد ؛
« او گفت : ريشه محبت ياد نيك است ، چنان كه پايه دشمنى بدگوئى مىباشد ؛
« او گفت : اگر متصدى كارى شدى ، اشرار را از اطراف خود دور كن ، زيرا تمام عيوب آنها را به تو نسبت مىدهند .
مرد شريفى كه از خانواده اشراف بود ولى اخلاق بدى داشت ، روزى بسقراط گفت : اى سقراط از پستى جنست ناراحت نيستى ؟ سقراط در جوابش گفت : جنس تو نرم و زنانه ، ولى جنس من از خودم است .
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: ابن أبي أصيبعة
ص١١٧