تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
درآمدند . « 1 » او از نزديك‌ترين ياران امير مؤمنان على ( ع ) بود . و در تمام جنگ‌هاى على ( ع ) : جنگ جمل ، صفّين و نهروان در ركاب آن حضرت بود . و چون از زياد بن ابيه بر جان خويش ترسيد ، از كوفه به موصل فرار نمود و فرماندار موصل طبق دستور معاويه ، گردنش را زد و سپس سرش را به نزد معاويه فرستاد . مورّخين گفتند : در اسلام اوّلين سرى كه از شهرى به شهر ديگر حمل گرديد ، سر بريدهء عمرو بن حمق بود . و آن گاه كه سر او را به نزد معاويه آوردند ، دستور داد سر را به نزد همسرش « آمنه » دختر شريد - كه مدّتى بود به دستور معاويه در زندان شام به سر مىبرد - ببرند . سر بريدهء عمرو را در زندان به دامن همسرش انداختند ، آمنه با ديدن سر بريدهء شوهرش مضطرب و وحشت‌زده گرديده ، سپس سر بريده را در بغل گرفت و دستش را روى پيشانى همسرش گذاشت لب و دهانش را بوسيد آن گاه گفت : مدّتى طولانى او را از من جدا كرديد و اينك سر بريده‌اش را براى من تحفه آورديد آفرين بر اين تحفه ، مرحبا بر اين هديه « 2 » عمرو بن حمق در سال پنجاه هجرى شهيد شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . در اين كه چه كسى مباشرت در كشتن عثمان داشت در ميان مورخين مورد اختلاف است . عدّهاى ميگويند محمّد بن ابى بكر با نيزهاى كه در دست داشت ، به او زد و به قتلش رسانيد ، ولى برخى ميگويند محمّد بن ابن بكر به خانهء او درآمد ، ولى عثمان را شخص ديگر به نام سودان بن حمران كشت و گروهى نيز ميگويند محمّد بن ابى بكر ريش عثمان را به چنگ گرفته و ميكشيد و ميگفت : عثمان ! معاويه ، ابن ابى سرح و ابن عامر هيچ كدام به حال تو سودى نبخشيدند و به داد تو نرسيدند . عثمان گفت اى محمّد ! موهاى ريشى را ميكشى در حالى كه اين ريش نزد پدرت احترام فراوان داشت و پدرت از اين كار تو خشنود نميبود . محمّد بن ابى بكر كه اين سخن تحريكآميز و عاطفى را شنيد ، عثمان را رها كرد و خانه او را ترك گفت . ( 2 ) . غير قالية و لا مقلية . ( 3 ) . ما شرح حال عمرو بن حمق را از استيعاب و اسد الغابه و اصابه گرفتيم ، ولى جريان فرستادن سر وى را به همسرش تنها از اسد الغابه آورديم .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 751 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا