و جنگهاى مرتدين را نيز با مناقب ابو بكر آراسته و در فتوحات شام و ايران هم كه به گفتهء او در دوران عمر به وقوع پيوسته ، همان روش را در پيش گرفته است .
و باز در بارهء حوادث دوران عثمان و جنگ جمل از اين پوشش استفاده نموده است و همهء داستانهايى را كه در بارهء اين حوادث ساخته است با مناقب و فضايل قدرتمندان و زورمندان صحابه آراسته است .
در اين جاست كه روايات سيف رواج يافته و منتشر گرديده ولى روايات صحيح و اساسى تاريخ در بوتهء فراموشى قرار گرفته است .
امّا بدين نكته نيز توجه بايد نمود كه گرچه سيف روايتهاى خود را در پوشش فضايل صحابه پنهان كرده است ولى حقيقت اين است كه اين داستانها يه تنها فضيلتى براى صحابه محسوب نمىباشد ، بلكه در واقع نكوهش و مذمت آنان است .
من نمىدانم چرا اين مورخان به اين نكته توجه ننمودهاند كه كشتن خالد ، صدها هزار نفر افراد بشر و بريدن سر آنان را در كنار نهر ، تا نهرى ز خونشان جارى گردد كوچكترين فضيلتى براى وى محسوب نمىگرددو باز ويرانگرى و منهدم ساختن شهرها و آبادىها نمىتواند براى خالد تعريف و منقبتى باشد ، مگر در نظر افراد بىعقيده و زيديق كه زندگى و حيات را زندانى براى نور تصور مىكنند و مىگويند بايد هر چه بيشتر تلاش نمود و اين زندان زندگى را منهدم ساخت تا آن نور نجات يابد . « 1 »
به هر صورت متاع بىارزش سيف در بازار تاريخ بدين لحاظ رواج پيدا نموده است كه از طرفى خود سيف آن را با رنگ مناقب زورمندان صحابه رنگآميزى نموده است كه هر مطلب و داستانى را كه به ظاهر فضيلتى براى چنين صحابيانى محسوب مىگردد گرچه در واقع فضيلت نيست در ميان مردم منتشر سازند و رواجش دهند .
بدتر اين كه سيف تنها به اين مرحله قناعت ننموده است كه رواياتى را بسازد و داستانهايى را ببافد كه ظاهراً فضيلتى براى بعضى از صحابه پيامبر محسوب گردد و در زير پوشش همان فضايل آنچه را كه دلخواه او است براى كوبيدن اسلام ساخته و انتشار
هامش
( 1 ) . در اين موضوع به بحث الزندقة و الزنادقة از بحثهاى مقدماتى كتاب « خمسون و مائة صحابى مختلق » تأليف پرارج مؤلف عاليقدر مراجعه شود .