تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
و مؤلّفين كتاب‌هاى جغرافىشناسى نويسان مانند مؤلّفان « معجم البلدان » و « الروض المعطار » به استناد ورايت‌هاى سيف ، شهرها و مكان‌هايى را نام برده براى آنها شرح‌هايى نوشته‌اند كه جز در روايت‌هاى سيف ديده نمىشود و وجود خارجى نداشته و ندارد .

4 . لشكر اسامه 83 - 77

1 . در بارهء لشكر اسامه روايت كرده : پيغمبر ( ص ) قبل از وفات‌اش لشكرى براى جنگ با روم آماده كرد و اسامه را به فرماندهى اين لشكر قرار داد . لشكر كوچ كرد و هنوز آخرين فرد از خندق مدينه نگذشته بود كه پيغمبر ( ص ) وفات نمود . اسامه همان جا توقّف كرد و عمر را به نزد خليفهء رسول خدا ( ص ) ، ابو بكر فرستاد و از وى اجازه خواست كه باز گردد . انصار نيز از وى خواستند كه فرماندهى را از اسامه گرفته ، به ديگرى واگذار نمايد . چون عمر پيغام مزبور را به ابو بكر رسانيد ، ابوبكر برجست و ريش عمر را گرفت و گفت : مادرت به عزايت بنشيند ! اسامه را پيغبر ( ص ) به فرماندهى تعيين نموده است و تو مىگويى من فرماندهى را از او باز گيرم ؟ پس از آن ابو بكر آمد و لشكر را كوچ داد و در بدرقهء ايشان گفت : برويد خدا به قتل و طاعون نابودتان نسازد . با رسيدگى به روايت‌هاى معتبرى كه در اين باره از غير سيف نقل نموديم ، « 1 » روشن شد كه سيف تاريخ را تا چه اندازه بر خلاف حقيقت جلوه داده و در اين روايت چقدر دروغ و مطالب غير واقعى وجود دارد .

5 . داستان سقيفه در روايت‌هاى سيف 90 - 84

در نقل جريان سقيفه ، از سيف بن عمر هفت حديث نقل شده است كه در آنها چنين مىگويد : روز وفات پيغمبر ( ص ) ، همگى مهاجرين بى آن كه كسى از آنها بخواهد با ابو بكر بيعت كردند ! و كسى هم با آن بيعت مخالفت نكرد ، مگر آنان كه مرتد شده بودند . على ( ع ) در
هامش
( 1 ) . رجوع شود به باب روايت‌هاى سيف در بارهء لشكر اسامه از همين كتاب .