خانهاش نشسته بود كه خبر آوردند ابو بكر براى بيعت گرفتن جلوس كرده است . پس چون اين را شنيد ، با يك پيراهن از خانه بيرون شتافت و به مسجد رفته با ابو بكر بيعت كرد . سپس لباسهايش را آوردند كه پوشيد و در كنار ابو بكر نشست . و نيز روايت كرده كه ابو بكر در خطبهء خود گفت : آگاه باشيد ! مرا شيطانى است كه در مشاعر من ، در رگ و ريشهام ، تصرّف مىكند ، مراقب باشيد هرگاه چنين شد از من بپرهيزيد كه مبادا از پيراهن و تن و پوست بدن شما به نفع خود استفاده نمايم .
و به جز اين ، روايتهاى ديگرى نيز بر خلاف حقيقت نقل كرده است . ما چون به سند روايتهاى سيف در اين باره رسيدگى نموديم ، معلوم شد كه چهار روايت از آن هفت روايت را سيف از چهار نفر از قهرمانان افسانهاى خود روايت نموده و نام آن چهار قهرمان جز در روايتهاى سيف در جاى ديگر ديده نشده است .
ما براى رسيدگى به متن اين هفت روايت ناگزير ، روايتهاى معتبرى را از كتابهاى اهل سنّت نقل كرديم . و بدين وسيله ، وجود دروغهاى زيادى را در روايتهاى سيف اثبات نموديم .
6 . داستان سقيفه در روايتهاى صحيح 164 - 91
دراين روايتها ديده مىشود كه در آخرين ساعات حيات پيغمبر ( ص ) ، عمر نگذاشت كه پيغمبر ( ص ) وصيّتنامهاى بنويسد ! وى پس از وفات پيغمبر ، شمشير كشيده و مىگفت : پيغمبر وفات نكرده ! و هركس بگويد وفات كرده گردناش را مىزنم ! اين كلمات را آن قدر تكرار نمود تا وقتى كه ابو بكر فرا رسيد و در آن هنگام ، ناگهان عمر ساكت شد و در حالى كه اهل بيت پيغمبر ( ص ) مشغول عسل دادن بدن رسول خدا بودند ، انصار در سقيفه جمع شدند تا با سعد بن عباده ، بيعت كنند . اين خبر چون به ابو بكر و عمر رسيد ، به همراه ابو عبيده و چند تن ديگر ، روانهء سقيفه شدند و با انصار مجادله و ستيز نمودند . در نتيجه ، گروه طرفدار ابو بكر غالب شده ، با ابو بكر بيعت كردند . سپس وى را به مسجد پيغمبر ( ص ) آورده ، برايش بيعت گرفتند . در تمام اين مدّت ، جنازهء پيغمبر ( ص ) در خانهاش بود و جز اهل بيت آن حضرت و يك تن از انصار ، هيچ كس