تا زمانى كه عمر بدرود حيات گفت ، عبيد الله همان شمشير را كه پدرش با آن كشته شده بود ، برداشت و همهء آنان را به قتل رسانيد .
سيف با ساختن اين روايتها ، مىخواهد هم عثمان را تبرئه كند كه وى قاتل هرمزان را عفو نكرد ، بلكه او را دستگير نمود و به وارث و صاحب خون تحويلاش داد و هم عبيد الله را تبرئه نمايد كه وى در كشتن هرمزان بىگناه و ذىحق است ، زيرا هرمزان به گفتهء سيف قاتل پدر عبد الله بوده است . پس نه عثمان سزاوار انتقاد و ملامت است و نه عبيد الله ، آرى بايد آنان به هر وسيلهاى كه باشد پاك و تبرئه شوند ، زيرا آنان از سران و بزرگان طايفهء « مضر » مىباشند كه سيف در حمايت و دفاع آنان سخت مىكوشد ، و مقامشان را گرامى و بزرگ مىدارد و ضمناً سيف در ساختن اين داستان ، از فرصت استفاده كرده يك افتخارى هم به قبيلهء خويش تميم بخشيده و قاتل ابو لؤلؤ را مردى از قبيلهء تميم معرّفى نموده است .
بخش آيندهء اين كتاب
اين بود نمونههايى چند از افسانهها و داستانهاى ساختگى سيف مربوط به عمر خود پيامبر ( ص ) و دوران ابو بكر و عمر و عثمان .
سيف با ساختن اين روايات و داستانهاى دورغين ديگر نه تنها تاريخ اسلام را با دروغ پر و مالامال نموده و واقعيّات تاريخ را تحريف و مخفى نموده بلكه آثار سوء و لكّههاى زشت و سياهى نيز در تاريخ و فرهنگ اسلام از خود به يادگار گذاشته است كه در فصل آينده ، برخى از اين لكّههاى زشت را در تاريخ اسلام ، ملاحظه خواهيد فرمود .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 274
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٧٤