و از اسلم روايت مىكند كه عمر بن خطّاب گفت : به هر كس عبد الرحمن بيعت كرد شما نيز بيعت كنيد و هركه خوددارى كرد گردناش را بزنيد . « 1 » از همهء اين روايات روشن مىشود كه خليفه ، كار انتخابات را فقط به دست عبد الرحمن بن عوف سپرده بود ، و صورت سازى شوراى شش نفرى به منظور محكم كارى بود و ديگران مىبايست به ولى عهد عمر خواه ناخواه بيعت كنند و اين نقشه از نظر على ( ع ) نيز ، پوشيده نبود ، زيرا بلاذرى روايت مىكند كه على ( ع ) چون گفتار عمر را در طرفدارى از كسانى كه عبد الرحمن بن عوف با آنان است شنيد ، به عموى خود عبّاس ضمن شكايت از اين دستور گفت : به خدا قسم كه كار از دست ما رفت ، عبّاس گفت : برادرزاده از كجا اين سخن مىگويى ؟ على ( ع ) گفت : براى اين كه سعد كه با پسر عموى خود عبد الرحمن مخالفت نخواهد كرد و عبد الرحمن يار عثمان و نيز داماد اوست ، پس در اين صورت هيچ يك با ديگرى مخالفت نخواهند كرد و به فرض كه طلحه و زبير به من رأى بدهند چون عبد الرحمن جزء سه نفر ديگر است موافقت طلحه و زبير سودى به حال من نخواهد داشت . « 2 » ابن كلبى نسابه گفته است : عبد الرحمن بن عوف شوهر امّ كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط است و مادر امّ كلثوم ، « اروى » دختر « گريز » است و اروى مادر عثمان است لذا على ( ع ) فرمود : عبد الرحمن داماد عثمان است .
و در عقد الفريد نيز قريب به همين مضمون روايت شده است . « 3 » و بلاذرى از ابو مختف روايت مىكند : على ( ع ) بيم اين را داشت كه عبد الرحمن ، عثمان و سعد با يكديگر توافق نمايند . لذا حسن و حسين ( ع ) را همراه خود برداشت و به نزد سعد آمده به او گفت : اى ابو اسحق ، خواستهء من از او اين نيست كه حق پسر عموى خود عبد الرحمن را واگذاشته و از من جانبدارى كنى ، يا آن كه مرا بر او مقدّم داشته با من بيعت كنى و او را رها نمايى ، و انتظار من از تو اين است كه اگر عبد الرحمن خواست
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ج 3 ، ص 160 : بايعوا لمن بايع عبد الرحمن بن عوف فمن ابى فاضربوا عنقه .
( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 19 .
( 3 ) . عقد الفريد ، ج 3 ، ص 79 .