بشنيد ، غضبناك شد و گفت : من ان شاء الله امشب در اين كار قيام و اقدام مىنمايم و به آنان كه مىخواهند زمام كار مردم را بدون استحقاق و غاصبانه از دست مردم بگيرند ، اعلام خطر مىكنم .
عبد الرحمن گويد : من گفتم يا اميرالمؤمنين ! اين كار را مكن ، كه مردمان فرومايه و اخلالگر ، همگى در موسم حج يك جا جمعاند . . . مهلتى ده تا به مدينه كه پايتخت اسلامى است برسيم ، آن جا طرف صحبت تو فقط مردمان دانشمند و شريف خواهند بود . آن چه خواهى با اطمينان خاطر در مدينه مىگويى و دانشمندان ، سخن تو را فرا مىگيرند ، و به جاى خود به كار مىبرند . عبد الرحمن گويد : عمر گفت : به خدا قسم با خواست خدا در اوّلين بار كه براى سخنرانى در ميان مردم بايستم ، به اين كار قيام و اقدام خواهم كرد .
سپس مىگويد : عمر در اوّلين جمعهاى كه به مدينه رسيد ، به منبر رفت و خطابهاى ايراد كرد و در ضمن آن گفت : به من گزارشى رسيده كه فلانى گفته است به خدا قسم اگر عمر بن خطّاب بميرد ، مسلّماً به فلان كس بيعت خواهم كرد ، مبادا اين سخن كه بيعت ابو بكر بىتأمّل و تدبير انجام گرفت و به آخر رسيد ، كسى را بفريبد ، زيرا آن بيعت گرچه چنين بود ، لكن خداوند از شرّ آن ما را نگهدارى فرمود و نيز ، بايد متوجّه او شده سر به او بسپارند ، بابراين ، هركس بدون مشورت مسلمانان به شخصى بيعت كند ، اين چنين بيعتى به هيچ وجه ارزش قانونى نخواهد داشت و هر دو طرف بايد كشته شوند . « 1 » و ما در قسمت اوّل اين كتاب كه تحصّن در خانهء فاطمه را شرح داديم و نيز در صفحهء 136 كه موقف عمر و رأى او را نوشتيم ، بقيّهء اسناد اين روايت را ذكر كرديم .
و ابن الحديد از جاحظ روايت مىكند كه گفت : آن كس كه گفت اگر عمر بميرد من به فلانى بيعت خواهم كرد . عمّار بن ياسر بود كه گفت : اگر عمر بميرد ، با على ( ع ) بيعت خواهم كرد . و همين حرف عمّار باعث شد كه عمر تهييج گرديده آن سخنرانى را نمود « 2 » . و ديگرى از اهل حديث گفته است كسى كه بنا بود پس از مرگ عمر بيعتاش كنند
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 334 - 337 .
( 2 ) . شرح ابن أبى الحديد ، ج 3 ، ص 123 .