امامت بر مردم نماز خواند . . . « 1 » .
و روايت كرده است كه گفت : چون اهل شورا به عثمان رأى دادند ، عثمان در حالتى كه از همه غمناكتر به نظر مىرسيد ، بيرون آمد و بر منبر رسول خدا ( ص ) قرار گرفته خطابهاى خواند ، سپاس و ثناى خدا نمود و بر پيغمبر ( ص ) درود فرستاد . آن گاه گفت : شما در خانهاى هستيد كه سخت سستبنياد است و باقيماندهاى از عمر خود را مىگذراند ، تا مىتوانيد پيش از مرگ كارهاى نيك انجام دهيد كه صبحگاه يا شب هنگام مرگتان فرا خواهد رسيد ! اطراف دنيا را دام غرور فرا گرفته ، پس زندگانى دنيا شما را مغرور نكند و شيطان شما را نفريبد ، از گذشتگان اندرز بگيريد ، سپس كوشا باشيد و غافل منشينيد كه فراموش نخواهيد شد . كجا رفتند فرزندان و برادران دنيا ، آنان كه زمين را شيار كردند و پس از آن آبادش نمودند و ساليان دراز از آن بهرهبردارى كردند . مگر همين دنيا آنان را دور نينداخت ! هدف شما از دنيا بايد همان باشد كه خدايش هدف قرار داده و طالب آخرت باشيد كه خداى تعالى مثلى براى دنيا زده و آن چه نيكوست معيّن كرده است . خداى عزّ و جل مىفرمايد :
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ
. . . پس از پايان سخنرانى مردم به وى روى آورده ، بيعت كردند .
اين بود روايت سيف در شورا و بيعت عثمان و نخستين خطابه و سخنرانى وى ! !
خليفهء انتصابى عمر
امّا واقع مطلب ؛ كسى كه با تتبع به شورا و كيفيّت تعيين جانشين عمر رسيدگى نمايد ، مىفهمد كه ابو عمر ، مدّتها بود كه در بارهء خليفهء بعد از خود نقشه مىكشيد و زمينه را براى خلافت عثمان آماده مىساخت و جريان شورا بهانهاى بيش نبوده است .
ابن هشام از عبد الرحمن بن عوف نقل مىكند كه مردى در منا به عمر گفت : يا اميرالمؤمنين ! در بارهء فلان شخص چه نظر دارى كه مىگويد به خدا قسم كه بيعت ابى بكر كار بىتفكّر و تدبيرى بيش نبود و با اين وصف انجام گرفت ؟ مىگويد عمر چون اين
هامش
( 1 ) . تاريخ مذكور ، ج 3 ، ص 266 .