گفت : به خدا قسم ! اگر گواهى دربارهء تو كامل مىشد ، مسلّماً سنگسارت مىكردم « 1 » . اين بود روايت سيف در اين داستان .
داستان زنا كردن مغيره به روايت غير سيف
بلاذرى در فتوح البلدان « 2 » و ماوردى در كتاب الاحكام « 3 » و يعقوبى در تاريخ خود « 4 » و طبرى و اين اثير در بيان حوادث سال 17 ه - . و غير اينان روايت مىكنند :
مغيره با زنى از بنى هلال كه ناماش امّ جميل و دختر افقم بن محجن بن ابى عمرو بن شعبه بود رفت و آمد داشت و اين زن را شوهرى بود از طايفهء ثقيف ، ناماش حجّاج بن عتيك ( تا اين جا عبارت بلاذرى است ) اينك تفصيل داستان از اغانى ابى الفرج نقل مىشود :
مغيره بن شعبه فرماندار بصره بوده با زنى از ثقيف كه وى را رقطاء مىگفتند ، سر و سرّى داشت و مخفيانه به خانهء او رفت و آمد مىكرد ، شوهر زن مردى بود از ثقيف به نام حجّاج بن عتيك ، روزى ابو بكره ، مغيره را ملاقات كرد و پرسيد : كجا مىروى ؟ گفت : مىخواهم به ديدن فلان قبيله بروم ، ابو بكره دامن مغيره را گرفته گفت : فرماندار را سزاوار اين است كه ديگران به ديدناش بيايند نه اين كه او برود . . . و مغيره را عادت چنين بود كه ميان روز از عمارت فرماندارى بيرون مىآمد ، ابو بكره او را مىديد و مىگفت : فرماندار خيال رفتن به كجا را دارد ؟ او در جواب مىگفت : كارى دارم ، ابو بكره مىگفت : چه كارى ؟ فرماندار را بايد كه به ديدناش بيايند ، نه اين كه او به ديدن ديگران برود . « 5 » مورّخين گفتهاند : زنى كه مغيره به نزدش مىرفت همسايهء ابى بكره بود ، گويد : روزى ابو بكره با دو برادر خود نافع و زياد و مردى ديگر به نام شبل بن معبد در اطاق خود نشسته بودند در اين وقت باد در اطاق همسايه را كه محاذى اطاق ابو بكره بود به هم زد و
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 170 و 171 .
( 2 ) . ص 352 .
( 3 ) . ص 280 .
( 4 ) . ج 2 ، ص 124 .
( 5 ) . الاغانى ، ج 14 ، ص 139 و 140 .