و در تاريخ طبرى آمده است :
« گروههايى از عرب كه مرتد شده بودند ، بر ابوب كر وارد شدند . اينان اقرار به نماز داشتند ، ولى از دادن زكات خوددارى مىكردند ، ابو بكر اين كار ار از آنان نپذيرفت و بازشان گردانيد » . « 1 » ابن كثير نيز ، در البداية و النهاية گويد : دستههاى عرب به مدينه مىآمدند در حالى كه به نماز اقرار داشتند و از دادن زكات خوددارى مىكردند و در ميانشان اشخاصى بود كه از دادن زكات به شخص ابو بكر خوددارى مىكرد .
يكى از آنان اين شعر را انشاء كرد :
اطعنا رسول الله ما كان بيننا * فوا عجبا ما بال ملك ابى بكر
أيورثنا بكرا اذا مات بعده * و تلك لعمر الله قاصمة الظهر » . « 2 »
ترجمه : تا رسول خدا ( ص ) در ميان ما بود ، فرمانبردارش بوديم . شگفتا ! ابو بكر را با فرمانروايى چه كار ؟ آيا پس از مرگاش ، فرزندش بكر را جانشين خواهد كرد ؟ به حقيقت حق سوگند كه اين پيشآمد كمر شكن است .
و طبرى از سيف و او از ابو مخنف روايت كرده است :
« سواران قبيلهء طى ، با سواران بنى اسد و فزاره ، پيش از آن كه خالد به آنان حمله كند با يكديگر برخورد مىكردند و بدون اين كه جنگ كنند ، به يكديگر دشنام مىدادند ، اسد و فزاره مىگفتند : نه به خدا قسم ما هرگز با ابو الفصيل بيعت نخواهيم كرد ، سواران در جواب آنان مىگفتند : گواهى مىدهيم كه ابو بكر با شما بجنگد كه او را ابا الفحل الاكبر بناميد . » « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ص 474 و قد جائته و فود العرب مرتدين بالصلاة و يمنعون الذكاة فلم يقبل ذلك منهم و ردهم .
( 2 ) . البداية و النهاية ، ج 6 ، ص 311 .تا شاهد ما مجلسيان دلبر ما بود * از شوق به خاك قدمش سر بنهاديم
امروز شگفتا كه جهان كام رقيب است * زان عهد ببستيم و به كس « باج » نداديم
از ميوهء تلخى كه دهد حنظل بو جهل * گر دست فلك چيد ز دستش نستانديم
پشت همه مردان شكند منّت دونان * با ظلم نسازيم كه ما مظهر داديم( 3 ) . چون يكى از معانى « بكر و بكره » در لغت عرب ، بچّه شتر است و « فصيل » نيزهء بچّه شتر را گويند لذا ابو بكر را ابو الفصيل خواندهاند يعنى پدر بچّه شتر ، و اين نام را به عنوان تحقير ابو بكر مىگفتند و در مقابل قبليلهء طى به منظور تجليل و اظهار قدرت ابو بكر ، او را « الا الفحل الاكبر » مىخواندند ، يعنى پدر بچه شتر نر . ( مترجم ) .