تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
و امّا در بارهء كيفيت هجوم به خانهء فاطمه ، و جريانى كه بين مهاجمين و متحصّنين گذشت چنين مىنويسد : عدّه‌اى از مهاجرين ، از جمله على بن ابى طالب و زبير از بيعت مردم با ابو بكر خشمگين شدند و با سلاح به سوى خانهء فاطمه رفتند . « 1 » به ابو بكر و عمر گزارش داده شد كه جمعى از مهاجرين و انصار در خانهء فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) با على بن ابى طالب ( ع ) گرد آمده‌اند « 2 » و نيز گزارش دادند كه مقصود از اين اجتماع اين است كه با على بيعت كنند . « 3 » ابو بكر به عمر بن خطّاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانهء فاطمه بيرون بياورد و به وى گفت : چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى نمودند با آنان جنگ كن . عمر با شعلهء آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانهء فاطمه برداشته بود ، به سوى آنها حركت كرد . فاطمه چون اين وضع را بديد فرمود : اى پسر خطّاب آمده‌اى كه خانهء دختر پيامبر را آتش بزنى ؟ عمر گفت : آرى ، مگر آن كه با امّت هماهنگ بشويد و بيعت كنيد . « 4 » در روايت « الامامة و السياسة » چنين آمده است : هنگامى كه اينان در خانهء على ( ع ) گرد آمده بودند ، عمر سر رسيد آنان را صدا كرد ، ولى آنها اعتنايى نكرده ، از خانه بيرون نيامدند . عمر هيزم خواست و گفت : به خدايى كه جان عمر در دست اوست ، سوگند ياد مىكنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن‌اند آتش خواهم زد . به عمر گفته شد : اى ابو حفص ! فاطمه در اين خانه است . عمر پاسخ داد : باشد ! ! « 5 » در « انساب الاشراف » اين حادثه چنين نگاشته شده است :
هامش
( 1 ) . الرياض النضره ، ج 1 ، ص 167 ، ابو بكر جوهرى بنا به روايت ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 132 ، و ج 6 ، ص 293 ؛ و تاريخ خميس ، ج 1 ، ص 188 . ( 2 ) . يعقوبى در تاريخ خود ، ج 2 ، ص 105 . ( 3 ) . ابن شحنه ، ص 112 ، حاشيهء كامل و ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 134 . ( 4 ) . العقدالفريد ، ج 3 ، ص 64 ؛ ابو الفداء ، ج 1 ، ص 156 . ( 5 ) . الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 12 ؛ الرياض النضره ، ج 1 ، ص 167 ؛ ابو بكر جوهرى بنا به روايت ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 132 ، و ج 6 ، ص 2 ؛ و تاريخ خميس ، ج 1 ، ص 178 .