نهشلى و منذر بن جارود عبدى « 1 » بودند . ( 1 ) يزيد بن مسعود بنى تميم و بنى حنظله و بنى سعد را جمع كرد و در آن گرد همايى گفت : اى بنى تميم ! شخصيّت و موقعيّت خانوادگى و اصالتم را در ميان خود چگونه مىبينيد ؟
گفتند : به به به خدا تو ستون فقرات و رأس هر افتخارى ، تو در مركز شرافتى و در منزلگه شرف جلو دارى .
گفت : شما را براى رايزنى در امرى و يارى جستن در آن فرا خواندهام .
گفتند : به خدا كه در بذل خير خواهى و ابراز رأى خوددارى نكنيم ، بفرما تا بشنويم .
گفت : همانا خداوند معاويه را در كمال خوارى به هلاكت رساند و نشانش را از ميان برد ، او بود كه باب گناه و ظلم و جور را گشود و شالودهء ستم را پى ريزى كرد ، او بيعت با پسرش را به گردن مردم انداخت و گمان برد كه محكمش ساخته ، هيهات از آنچه كه اراده كرده ، در آن كوشش كرد ناكامياب شد و آن را به مشورت گذاشت و بىياور ماند ، و اكنون پسرش يزيد ميگسار و رأس هر فجور و تباهى . ادّعاى خلافت بر مسلمانان را دارد و مىخواهد بدون رضايت و خواست مردم بر آنان امارت يابد ، و اين در حالى است كه با ضعف در حلم و علم جايگاه حقّ را نمىداند ، سوگند راست مىخورم كه جهاد و جنگ با يزيد افضل از جهاد با مشركان است .
و اين حسين بن على ، فرزند دخت گرامى رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله است كه صاحب شرف اصيل و رأى استوار بوده ، او را فضلى است كه در محدودهء قلم و بيان در نيايد ، و درياى علم بىساحل كه هرگز نخشكد ، او سزاوار احراز منصب خلافت است ، او كه سابقهاى مشعشع و سنّى مجرّب و قدمتى در خور مباهات ، و قرابتى افتخار آفرين
هامش
( 1 ) - منذر بن جارود ، در عهد پيامبر متولّد و در جمل در خدمت على عليه السّلام بود و از طرف امام والى اصطخر شد : خبر ناخوشايندى از او به امام رسيد ، عزلش فرمود : عبيد اللَّه او را به سال 61 ولايت مرز هند داد و در آخر همان سال 61 مرد .
الاصابه ش 8336 ، جمهرة الانساب : 279 ، الاغانى 11 / 117 ، الاعلام 7 / 292 .