[ خطبه امام در مواجهه با سپاه عمر بن سعد ]
( 1 ) راوى گويد : ابن زياد اصحابش را براى جنگ با حسين عليه السّلام فرا خواند و آنها پيرويش كردند و با آن كه سبكشان مىشمرد باز هم فرمانش بردند ، دين و دنياى عمر بن سعد را خريد و به فرماندهى سپاه برگزيدش ، و او پذيرفت . عمر بن سعد با چهار هزار سوار براى جنگ با امام از كوفه بيرون شد ، و ابن زياد پياپى برايش نيرو مىفرستاد و تا آن كه در كربلا تا شب ششم محرّم بيست هزار لشكر وارد شدند ، ابن سعد عرصه را بر حسين عليه السّلام تنگ كرد و آب را بر روى او و اصحابش بست ، و آنان را گرفتار تشنگى كرد .
امام عليه السّلام برخاست و به قائمهء شمشيرش تكيه داد ، با صداى بلند ندا در داد و فرمود :
« شما را به خدا سوگند مىدهم آيا مرا مىشناسيد ؟ » گفتند : آرى تو فرزند رسول اللَّه و سبط اويى .
فرمود :
( أنشدكم اللَّه هل تعلمون أنّ جدّى رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله ؟ )
، « شما را به خدا آيا مىدانيد كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله جدّ من است ؟ » گفتند : خداوندا آرى .
فرمود :
( أنشدكم اللَّه هل تعلمون أنّ أمّى فاطمة ابنة محمّد ؟ )
، « شما را به خدا آيا مىدانيد كه مادرم فاطمه دختر محمّد است ؟ » گفتند : آرى .
فرمود :
( أنشدكم اللَّه هل تعلمون أنّ أبي علي بن أبي طالب ؟ )
، « شما را به خدا آيا مىدانيد كه پدرم علىّ بن ابى طالب است ؟ »