بيان آيه 52 تا 54
لغت :
1 - احساس : درك با حواس .
2 - حس : يعنى قتل زيرا الم و درد آن درك مىشود .
3 - حس : نيز بمعنى عطوفت است كه در آن احساس رقت مىباشد .
4 - انصار : جمع نصير : ياور .
5 - حوارى : در اصل حور يعنى شدت سپيدى و حوارى طعام از اينست ( بواسطهء بسيارى سپيدى آن ) حرث بن حمزه گويد :
فقل للحواريات يبكين غيرنا : به سپيدتنان بگو بر غير ما گريه كنند « مراد زنانند كه سپيد پوست مىباشند » در اينجا حواريات بمعنى سفيدها است .
6 - شاهد : كسى كه چيزى را از روى مشاهده و ديد به چيزى خبر ميدهد و حق بودن آن را اعلام مىكند .
و گفته مىشود : برهان شاهدى است حقيقة يعنى بمنزله كسى است كه از روى مشاهده خبر ميدهد .
7 - مكر : التفات و از همين معنى است كه بنوعى از درخت مكر گويند چون خم مىشود .
8 - زن ممكور : آنكه اخلاقش قابل انعطاف است . و تعريف مگر : خدعهاى است كه انسان به آن فريب مىخورد و به ضرر ميافتد و فرق بين مكر و حيله اينست كه دومى براى اظهار كردن فعل مشكلى است بدون قصد ضرر زدن به كسى و مكر حيله است به كسى براى اينكه او را گرفتار دامى كند .